تبليغاتX
انتظار
 

              

روز خبرنگار مبارک باد

 روزنامه ای را در دست می گیریم نگاهی به صفحات آن می کنیم ، تیتر بزرگ آن را می خوانیم به گوشه و کنار آن نظر می کنیم رویدادها و اخبار گوناگونی را می بینیم حروف و کلمات حکایت از رویدادها و اخبار مختلف
می دهد صفحات روزنامه  مملو است از مطالبی که شاید اولین بار به چشم ما می خورد ، متفاوت از روزها و هفته های قبل ، اولویت مطالب دقیقاً در آن رعایت شده است ، خبرهای دست اول در اول صفحه و اخبار مهم بخشی از آن تیتر شده است ، عکس های متناسب با خبر حکایت از نوشته های مهمی می کند ، راحت و آسان به انبوهی از اخبار و اطلاعات می رسیم ، به نظر بسیار آسان می رسد لکن در پس این تجمع  اخبار  و اطلاعات و عکس ها ، کسی آن را سازماندهی می کند ، یک نفر با گذشت پاسی از شب آن را برای ما می بندد ، یک نفر برای تهیه خبر و انعکاس آن و رساندن آن به ما تلاش می کند ، برخی از خبرها حکایت از امری خطیر ، بعضی از آنها حکایت از امید و برخی حکایت از یاس و ناامیدی می کند، برخی نیاز به دقت بیشتر و برخی اگر اعتبار آن نباشد ، خبر نیستند ، چقدر باید تلاش کند تا خبر تحریف نشود، چگونه باید دقت کرد تا از ديد مردم پنهان نباشد ، چگونه باید نظارت کرد تا خبر تهمت و افترا یا غلوی درباره کسی نباشد . مسئولی بی جهت زیر سوال نرود ، دروغی را راست جلوه ندهد و راستی را دروغ نکند ، چقدر باید دقت کند تا صداقت او خدشه دار نشود  همه اینها از آن کیست ؟ مسئولیت آن بعهده چه کسی است ؟

ما در اول روز مواجهه با فضای سازمان یافته شهری خود هستیم آنها را مدیون کسانی می دانیم  که شبانه روز تلاش
می کنند تا آسایش مردم فراهم شود و مردم براحتی بتوانند از امکانات اجتماعی بهره مند شوند،

در حوزه رسانه و اطلاع رسانی و خبر رسانی ما مدیون چه کسانی هستیم ؟  

چه کسانی با نداشتن اقل امکانات بیشترین تلاش را می کنند؟ چه کسانی بجای روز ، پاسی از شب را هم برای تدوین و دقت و اعتبار اخبار زمان از آنها سپری می شود؟ چه کسانی برای تهیه کوچکترین یا بزرگترین خبر ، یا انعکاس یک رویداد ساعتها وقت را می گذراند خطرات را به جان می خرند ، حرفها ، کنایه ها ، سردی و گرمی را می خورند و
می چشند تا ما از یک خبر یا رویداد اطلاع پیدا کنیم ؟

آیا ما تاکنون با آن اندیشیده ایم ؟‌ آیا  تاکنون برای تدوین و انعکاس و بروی صفحه آوردن یک خبر یا انعکاس رویداد به آن خیره شده ایم که در پس این سطرهای امیدی و ناامیدی شور و شعف ، غمانه و شادمانه چه کسی ایستاده است؟

آیا به وسعت نگاه او ، عشق و علاقه ، شعور و اشتیاق ، جایگاه و حساسیت او فکر کرده ایم ؟

آیا به تولید ، نگارش ، بیان دقیق خبر او که خیره می شویم اندیشیده ایم ؟

و از همه ارزشمندتر ، عشق او به مخاطب را درک کرده ایم ؟

او صحنه های مختلف را تجربه می کند ، او اوضاع را می شناسد و در صدد شناخت بهتر اوضاع سیاسی و اجتماعی فرهنگی ... است تا جهان و جامعه را برای  ما تعریف کنید تا به ما بفهماند که پیرامونمان چه خبر است او تلاش دارد تا به ما بگوید در کجای این جهان و جامعه ایستاده ایم حرکت ما چگونه است و مقصد ما کجاست ؟

او می تواند ما را به دیگران ، به جامعه و به جهان خودمان معرفی کند او می تواند توانمندی، توانایی ، عملکرد، موفقیت ، شکست ، ضعف ما را به جهان و جامعه و به ما بشناساند . او در دنیای حساس و ظریفی زندگی می کند او در دنیای خبرنگاری گام بر می دارد که شاید همانند لبه تیغی است که بسیار خطرناک است او خود را به خطر می اندازد تا ما با خطرات مواجه نشویم او ایثارگری می کند تا ما بدانیم و اطلاع پیدا کنیم و معرفت داشته باشیم.

 او با صحنه های مختلفی همچون زلزله ، تصادفات ،سیل ، آتش ، جنگ ، جشن مواجه است ، او با کودک نوجوان ، جوان ، پیر ، کارگر وکارمند ، هنرمند ، قهرمان ، دانشمند و بی سواد ، افراد مثبت  و منفی ، رئیس و مرئوس ، مدیر ، زیردست سرو کار دارد ، زندگی او زندگی سختی است ، او اگر مهارت کلامی ، گفتاری ، رفتای متناسب با مخاطبین خود نداشته باشد دوام او در عرصه رسانه ها و مطبوعات و زندگی رسانه ای چندان نخواهد بود ،

 او در شرایط سختی از موقعیت  اجتماعی است او نه تنها خطر ساز است بلکه خطر کشی او در جامعه باعث ایجاد امنیت اجتماعی و سلب نگرانی و اضطراب برای مردم خواهد شد .

او در بکارگیری از واژه ها و عبارات آنچنان ماهرانه عمل می کند تا خاطری را نیازارد و خانه ای را خراب نکند و آبرو و عرضی را در معرض تهتمت ها و افتارها قرار ندهد ، همراهی و هماهنگی او در کلام و نوشتار بهمراه تصویری گونه ای است که مخاطب از دیدن آن لذت می برد و مشتاقانه او را تحسین می کند.

 او در داشتن سلامت اندام گفتاری و آناتومی رفتاری و تناسب سازی لحن و دور نمای از مصنوعی بودن رفتار و گفتار چنان تلاش می کند که معمارانه عمل کند و مهندسانه نمایان سازد تا مخاطبان به آن صدا و شیوه بیان علاقمندانه او را حس نمایند و جان و دل گوش به اعجازانه گویی کلمات موزون و منثور او بسپارند.

شاید زیباترین و شیرین ترین لحظات زندگی یک خبرنگار در آن مواقعی است که ببیند مخاطب شیرینی خبر را حس کرده است و لبخد رضایت بر لبان خواننده یا شنونده نشسته است در اینجا این سوال مطرح است که چگونه  می توان این احساس عمیق  او را درک کرد و او در مقایل این احساس چه چیزی را طلب می کند ؟

 آیا غیر از این است که انتظار درک موقعیت و جایگاه و نقش خود را از من و شمای مخاطب خواننده ، شنونده ، مسئول و مدیر دارد ؟

 آیا این توقع زیادی است ؟ نه این کمترین توجهی است که می توان به این قشر زحمت کش  و فعال و بینام و نشان کرد همه ما می دانیم که روزنامه ها ، مجلات ، رسانه ها از خود نام و نشانی دارند ، همه ما با آنها‌ آشنا هستیم ،

 اما چه کسی آنها را با نام و نشان می کند و به ما می شناساند ، چه کسی به آنها هویت واقعی می دهد؟ آیا به جز نقش و شخصیت ارزشمند خبرنگار ، کس دیگری را سراغ دارید ؟

 آدرس این منزل داران رسانه نشین ،‌آدرس گمنامی و بی نام و نشان است آنها بدنبال هویت عاشقانه بودن در دلهای طالب معرفت و دانش هستند تا نگاه مترحمانه و دلسوزانه و گوشه گیرانه ‌انها بدنبال بودن در همه جا  برای هستی یک ملت و مردم هستند آنها عینیت بخشی خود را در صحنه های مختلف به هجوم ما به یک خبر یا رویداد می بینند ،

 آنها خود نیستند اما سفيری از اندیشه ها را به در خانه ی افکار و اندیشه های ما می فرستند  تا ما در دنیای بی خبری  و نا آگاهی فراموش نگردیم و گم نشویم .

 آری اینان خبرنگاران عرصه های مختلف اند که با ایثار و از خود گذشتگی سنگرهای انتقال اخبار و اطلاعات ، رویدادها را برای ما محافظت می کنند ، رصدگرانی هستند که با دیدبانی ماهرانه بر خطوط مقدم و پشت جبهه ها و صحنه های دشمنان نظاره می کنند تا هجوم آنان  بر ملت ما کار ساز نشود  و دنیای یأس و نا امیدی برآنها غلبه نکند .

کره خاکی امروز محیطی نا امن برای این دیدبانان و سلحشوران  عرصه های  رسانه ای است . بشر به میزان رسیدن به‌ آگاهی و دانش و تکنولوژی به همان میزان به آوارگی فردی و اجتماعی رسیده است و امروز چادرهای بیگانگان از اخلاق و معنویت و انسانیت را به پا کرده است و در این ضعف کده های وجدانی ، بدنبال لشکرکشی و نابودی ملت ها و فرهنگ ها و جایگزینی  هر آنچه خود در سایه دریوزگی اخلاقی و منفعت طلبی ، جستجو می کند ، در صدد تحمیل برجهانیان است .

 آگاهی و اطلاع از این فرآیند خطرناک واسطی متعهد و مومن و دلسوز می طلبد تا عرصه جهانی را با کلامی اندیشمندانه و فضای متعهدانه تبیین کند و رسالت خبرنگار در عرصه جهانی چنین است تا بتواند مافیای رسانه ای را آنچنان که هست به مردم و ملتها بشناساند و مردم را از زندگی کرمانه ای که در آن می لولند خارج کند

 باید بدانیم که اینان ناظران آزاد اندیشی هستند که از هر کدام آنان جز صداقت و از نوشتار آنان جز محبت چیز دیگری تراوش نمی کند او در صدد تثبیت حقوق همه افراد جامعه و تبیین و توصیف آنچه که انتظار می رود است لکن خود از زیر پاشده گان حقوقی است که بطور مطلق به او تعلق دارد ، دولت های استکباری امروز در سایه رسانه های
غوغا سالار و داشتن وابستگان جنجال آفرین و حیثیت برندگاني بنام خبرنگار نما که همه آنها در خدمت به اهداف پوچ و ضد انسانی قرار گرفته اند در صدد نابودی مخالفان خود بر می آیند.

در حالیکه  رسالت اصلی رسانه ها و افراد وابسته با آنها ( که امروز شاید رسانه مصادف با قدرت نامبرده می شود )

رسالتی عظیم و مسئولیت آور است . امروز رسالت اصلی آنها حیاتبخشی به جوامع و ملتها است تا زنده بمانند و در سایه این قدرت است که هستی و نیستی یک ملت رقم می خورد اگر خدای نکرده در عرصه خبرنگاری ، خبرها و رویداد در جهات نابودی ملتی و مردمی منعکس گردد ، بهای سنگینی  پرداخت خواهد شد و آینده  تاریخ قضاوت گر ناعدالتیهای آنان خواهد شد لکن اگر این عرصه در جهت هستی و تثبیت ملت و مردمی مظلوم در برابر و استکباران و

غوغا سالاران و متجاوزان به حقوق ملتها گام های مثبت و امیدوارکننده و تقابل گرایانه را  برداشت ، نمایه های جاودانگی بر پیشانی همه کسانی خواهد خورد که خود را در این صحنه امتحان و آزمایش سربلند بیرون اورده اند .

خبرنگار حقيقی آن کسی است که عرصه را برای تفکر و فرصت را برای اندیشیدن مخاطب خود فراهم می کند او خود را در خدمت اهداف بلند و ارزشمند انسانیت قرار داده است و برای نحات هر آنچه که بنام بنگاههای تخریب و تکذیب است و در آن قولنامه های نابودی ملتها و جوامع امضاء می شود خود را رهانیده است .

در ایران اسلامی مسئوليتی خطیر و عظیم خبرنگاران ما چه در دوران پرتلاطم و خطرساز انقلاب اسلامی و چه در دوران هشت سال دفاع مقدس و چه پس از آن به اثبات رسیده است از خود گذشتگی ، ایثارگری ، حضور در
صحنه های مختلف ، از آنان خبرنگاران رشیدی ساخته است که در امر تهیه واقعیات و دفاع از آزادگی و اسلام و انقلاب از هیچ کس دریغ نورزیده و در انعکاس حقایق کوتاهی نکرده اند .

دفاع مقدس ملت ایران در مقابل تجاوزگران نظامی ، فرهنگی ، سیاسی  و اقتصادی بیگانه فصلی تاثیرگذار در تاریخ این مرز و بوم است که بخشی از آن تلاش خبرنگاران ، نویسندگان ، روزنامه نگارانی بود که با هدف اطلاع رسانی و نیز انتقال فرهنگ اسلامی – انقلابی به این معرکه وارد شده بودند و بسیاری از آنان به‌ آرمانها و اهداف بلند خود یعنی انقلاب ، امام ، رهبری و مردم وفادار ماندند و هستند و به تلاش خستگی ناپذیر خود ادامه می دهند که امید است در سایه این تلاش ها عرصه هاي رسانه ، مطبوعات ما سرافرازانه و آزاداندیشانه به حیات خود ادامه داده و خبرنگاران ما با انعکاس آنچه واقعیات جامعه اجتماعی است به پیروزی ملت ایران و استحکام نظام جمهوری اسلامی کمک و یاری نمایند.

                                                                                                                 17/5/88

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 19:48 |

       

هواي عاطفه دنيا ابري است ، دلم گرفتار تنگ غروب است ، همواره به چشم هايم التماس مي كنم كه تا تو را نديده اند كم سو نشوند، خودم را پيوسته به دامان خواهش دست هايم مي اندازم كه روزي هزار بار نام تو را در مركز قلبم با خط درشت بنويسد.

عمري است كه مرواريد انتظار را برگلوگاه مژگانمان آويخته ايم. دل هامان در عطش آب حيات مي سوزند و سينه تنگمان در قفس انتظار پرپر  مي زنند، ما كه با انتظار زاده شده ايم و با انتظار زيسته ايم  گاه چون ماهي سرگردان در درياي انتظار شناوريم.

شبنم ايمان را با عصاره جان آميخته ايم و گرد و غباري را كه از سمت آمدن تو
مي وزد ، در ديدگان خويش نواخته ايم . انتظار، واژه اي است كه معناي يك قاموس در آن نهفته است ، يعني رويش بال هاي پرواز برتن كبوتران ناز.

انتظار يعني دل سپردن. يعني اهتراز بال هاي بلند سنجاقك حس ، يعني سفر به نقطه تلاقي همه خوبي ها ، انتظار يعني حاصل ضرب گل در ايستادن .

تمامي قلب را به قائم بخشيدن. انتظار يعني فشردن دست هاي اتحاد و ايمان يكرنگي 

انتظار يعني انتقام گيري از دشمنان گل و آئينه و آب و مظلوميت.

انتظار يعني هر روز جوانه زدن در گلستان عشق هر روز آگاهي ، هرروز آمادگي براي دفاع از ساحت خورشيد  پنهان ، ماه و ستارگان آشكار .

انتظار يعني تطهير و شستن تن هاي غبارگرفته در رودهاي جاري نور.

اي ماه روشن شب هاي زندگي ، اي روح هرچه تابندگي.

 اي موعود همه منتظران ، برفصل انتظارنقطه پايان بكار و مرهم وصل برزخم هاي هجران ما بگذار .

 اي اميد همه كساني كه در پي رهائي از اين دنياي مادي و رسيدن به كاميابي و سعادت حقيقي اند.

اي مهدي موعود (عج) بيا و همچون باران برقلب بيابان ها ببار و بذر عدالت را برسرزمينهاي فكر و انديشه و قلب هايمان بريز تا جوانه هاي انسانيت و عشق به معبود ابدي از آن سرزند و خورشيد توحيد، برجان هاي يخ زده ما بتابد تا رودي روان و درياي خروشان شويم و گام هايمان براي نابودي هر آن چه رنگ و بوي ستم و ظلم و دوگانگي دارد برداشته شود.

ابرها پيش از تو مي بارند تا هوا، تازه تنفس شود.

گل ها پيش از آمدن تو شكوفا مي شوند تا فضاي زندگي انسان ها معطر شود. ابرها، خود باران مي شوند تا گونه هاي نوراني تو را بوسه زنند. درختان پيش از آمدن تو در هر فصلي كه باشد به بار مي نشينند تا به استقبال تو آيند.

بلبلان پيش از آمدن تو مي خوانند تا دلنشين ترين آواز را تقديم حضور تو كنند . رودها پيش از تو جاري مي شوند، تا به زيبائي جريان ظهور تو بپيوندند. درياها پيش از تو آرام مي شوند تا شاهد آرام بخشي حضور تو باشند.

و زمين همه گنج ها و نهفته هاي با بركت خود را پيش از تو شكوفا مي كنند تا  به ميزباني قدم هاي تو بيايند.

عهد و پيمان هاي همه عشاق با حضور تو امضاء مي شود تا سربداران عشق ، حجله شهادت و پرواز را در حضور تو ببندند.

نغمه هاي چكاوكان پيروزي و رهايي با ظهور تو از چهارگوشه عالم هستي به گوش مي رسد و عدالت همچون نو عروسي زيبا برقلب ها قطره هاي محبت مي نشاند. زيباترين سرودها با حضور تو گوش ها را مي نوازد و قلب ها از خود چيزي جز محبت را تراوش نمي كنند.

عدالت با تو زيبا مي شود و طراوت شبنم هاي صبحگاهي با خورشيد وجود تو مژگان هاي انتظار ما را مي تكانند و رنگين كمانِ عشقِ نگاهِ تو آسمان وجود ما را از ستارگان اميد پر مي كنند .

وزش نسيم  خنكاي عطر وجودت  همه هستي ما را معطر به عشقِ عدالت و نورِ هدايت  خواهد كرد.

تو نوري و هر كس به تو اقتدا كند، نوراني خواهد شد.

پس اي خورشيد عدالت و  نور و هدايت، وجود ظلماني و تاريك ما را ، از رذايل و تيرگي برهان و ما را در كهكشان عشق هدايت قرار بده.

اي آفتاب گم شده طلوع كن و چشم انتظاران خسته را با هواي تازه جاني ديگر بخش . 

همه كوچه هاي زندگي بن بست است مگر كوچه انتظار تو كه انتها ندارد. روز جمعه و انتظار و يك صلوات

كشتي طوفان زده حيات ما در درياي انتظار تو در تلاطم است. ما در انتظار رسيدن به ساحل ظهور توايم يا مهدي با يك صلوات

جمعه اي ديگر فرارسيد و بذر انتظار دلهامان در حسرت نزول باران عشق ظهور توست مهدي جان و گل هاي فراق انتظار روئيدن را با ظهور تو تجربه خواهند كرد.با يك صلوات به استقبال او برويم. 

كي مي شود دلنوازترين نغمه ظهور تو در كنار قبر ناپيداي مادر  به گوش ما برسد كه انا المنقتم 

الزهرا يا مهدي (عج) 

 

افق بي انتهاي دلم كبوتر پرواز آسمان انتظار توست مهدي جان

روزي كه شبنم ظهور تو بر سبزه زار حيات ما نشست زيباترين رازها برما شكوفا مي شود.نور صلوات تقديم تو باد.

بهار فصل شكفتن غنچه هاست چه مي شد غنچه هاي ظهور هم در اولين جمعه بهار شكفته مي شد. چرا كه شكوه هاي دلمان به سبزينه هاي او رنگين است.

عالم طبيعت را بينوايي فرا گرفته است جريان زندگي بدون عشق به انتظار تو غنائي ندارد. جمعه اي ديگر آمد اما ...

با وجود تو خزاني بر زندگي ما نيست نگاه سبز تو رويشي ديگر بر زندگي ما مي دهد بي تو نه خورشيدي است نه رويش سبز  همه چيز بي تو خزان است بيا تا هميشه زندگي ما بهار شود. 

همه چيز در مسير رفتن است اما ما در انتظار آمدن تو يا مهدي (عج)

يا امام النور گلدسته هاي انتظار تو همچون دسته ي گلي ديده پرور از بوته  گلهاي گوناگون بهاران چشم نواز تر از رنگين كمان بهاري چشمها را خيره و مبهوت ساخته است با آمدن بهار ديگر ، منتظر آمدن بهار وجود نازنين توايم

 

سينه هاي ما لبالب از غم دوري توست ما با غم تو دمسازيم درد تو را داشتن عين دوا و مرهم زخم دل انتظاري ما است. باز هم جمعه اي ديگر آمد و رفت اما تا كي ..........

ديگر مجال نفسي در اين سينه تنگم نمانده است چرا كه غصه ديرينه براي ظهور كسي را دارم كه همه ي ما در انتظارش نشسته ايم

بهار در بهار آمد نور دل مصطفي آمد جمعه ها يك به يك آمد صبر منتظر بسر آمد چه شود ظهور تو همين الان كه منادي بگويد عشقمان آمد.

من كه غبطه خوار شهيدانم . دلم ز فراق وجودت بدر آمد .  

 

امروز سپيده فجر با طلوع خورشيد نبوت و امامت نورافشاني كرد. كي مي شود كه سبزه زار وجود ما با طلوع آخرين خورشيد هدايت از سرچشمه زلال او سيراب شود.

كي به انتظار جوانه هاي آمدنت را اشكهاي شوق ديدنت آبياري كنم . بيادت صلوات را نذر مي كنم  يا مهدي ادركني .                       

 

+ نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 و ساعت 22:34 |
  

اختیاری بودن دین

آیه شریفه ای را که برای این بحث انتخاب کرده ام آیه 256 سوره بقره است که می فرماید :

« لا اکراه فی الدین قد تبیین الرّشدُ من الغیِّ فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی »

« در دین ( اصول اعتقادات) اکراه نیست ( اجباری نیست ) بی تردید راه هدایت گری از گمراهی روشن شده است . پس هر که به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد حقاً که به دستگیره ای محکم چنگ زده است .»

در ابتدای بحث به تبیین کلیات و تشریح ادبیات بحث می پردازیم (واژه شناسی )

1-   واژه اکراه

ریشه اکراه ، کَرَهَ است که در لغت به معنای دوست نداشتن ، مورد تنفر و نفرت ، وقتی گفته می شود

 المکرهه یعنی چیزی که انسان آن را دوست ندارد و انجامش برای او سخت است .

المکروه یعنی دوست نداشتن

در مفردات راغب آمده است که « کره» مشقّتی است که از خارج به انسان می رسد و آن را با تنفر و بی میلی تحمل می نماید و باز ذکر شده است که « کره » سختی ای است که از ذات انسان  به وی سرایت و او را آزرده
می سازد که این معنا دو قسم است :

اول : چیزی که طبعاً مورد کراهت است.

دوم : آنچه از منظر عقل و شرع ناپسند و مکروه است لذا انسان می تواند در مورد یک چیز بگوید

« انّی اریده و اکرهه » یعنی طبعاً به آن میل دارم اما از حیث عقل و شرع آن را مکروه می شمارم و یا از جهت عقل و شرع به آن علاقه دارم اما طبعم آن را قبول نمی کند.

قرآن فرمود:

کُتِبَ علیکم القتال و هو کُرِهٌ لکم ( بقره /216)

« یعنی جهاد را از حیث طبع نمی پسندید.»

سپس در ادامه آیه فرمود : « و عسی ان تکرهوا شیئاً و هو خیرٌ لکم »

چه بسا چیزی را ناپسند می شمارید و آنرا نمی پسندید در حالیکه برای شما دارای خیرات و برکات است .»

2-   واژه دین :

برای دین معانی و تعاریف مختلفی ارائه شده است که در اینجا به چند تعریف جامعتر بسنده می شود:

واژه دین از نظر  لغت به معنای حکومت ، مملکت داری ، سلطنت ، مسلک ، راه ، روش ، مذهب ، تدبیر ، سیاست ، عادت ، حال .... آمده است .

در مفردات راغب آمده است که : دین به اطاعت و نیز پاداش اطلاق می شود و برای شریعت و مذهب استعاره گرفته شده است و دین مانند ملت می باشد لکن به اعتبار طاعت و تسلیم بودن در مقابل شریعت آن را دین گفته اند. خداوند می فرماید :

« ِانَّ الدّین عند الله الاسلام » ( آل عمران /19)

« بدرستیکه دین مقبول در نزد خدا همان اسلام است .»

و در سوره نساء/125 فرمود:

« وَ مَن اَحسَنَ دیناً مِمَّن اسلَمَ وجهَهُ لله و هو محسن »

و دین چه کسی بهتر است از آن کسی که خود را تسلیم خدا کرده و نیکوکار است .

در این آیات دین یعنی اطاعت و پرستش

لا اکراه فی الدین : گفته شده است یعنی در اطاعت و تبعیت از دین هیچ اجباری نیست چرا اینکه حقیقت آن جز با اخلاص حاصل نمی شود و در خلوص نیت ، اجبار و اکراه راه نیابد.

اما تعاریفی که از دین شده است :

از دو منظر می توان دین را تعریف کرد:

1- دین از دیدگاه دانشمندان اسلامی

2- دین از منظرگاه اندیشمندان غربی

1/1- دین یک نهاد الهی است که انسانها را به سوی آنچه از نظر اعتقادات حق و درست است و نیز به آنچه در رفتار و روند زندگانی بهتر و گزیده تر است راهنمایی می کند.1

1/2- مراد از دین « مجموعه معارف ( نظری و عملی ) قدسی است یعنی مجموعه گزاره های ناظر به واقع و ناظر به عمل که حول محور قدسی شکل گرفته اند .» 2

1/3- دین حق عبارت است از « آیینی که دارای عقاید درست و مطابق با واقع بوده ، رفتارهایی را مورد توصیه و تاکید قرار دهد که از ضمانت کافی برای صحت و اعتبار برخوردار باشند.»

هر دینی دست کم از دو بخش تشکیل می گردد.

1-عقیده یا عقایدی که در حکم پایه واساس و ریشه آن است ( اصول دین )

2- دستورات عملی که متناسب با آن پایه یا پایه های عقیدتی و برخواسته از آنها باشد ( فروع دین ) 3

1/4- دین عبارت است از : « اعتقاد به خالق هستی و مجموعه قوانینی که از جانب او بر بشر عرضه گردیده است » 4

1/5-مرحوم علامه طباطبائی می فرماید: دین یک نحوه سلوک و شیوه ای در حیات دنیا است که متضمن صلاح و رستگاری در دنیا که در پی دارنده کمال اخروی است که حیات دائمی و حقیقی در نزد خداوند است پس ناچاراً باید در شریعت و دین قوانینی که مورد نیاز برای رسیدن به آن مقام اخروی باشد تقنین شده باشد .1

2-تعاریف دین از منظرگاه تفکر اندیشمندان غرب :

2/1- پل تیلیخ (   paul tilich ) در تعریف دین می گوید: « دین مجموعه ای است از صورتها و اعمال نمادین که آدمیان را با وضعیت غایی هستی مربوط می سازد.»

2/2- رابرت بلا ( Robert bellah )« دین مجموعه ای است از صورتها و اعمال نمادین که آدمیان را با وضعیت غایی هستی مربوط می سازد.»

2/3- دنلپ (dunlp ) دین را اینگونه تعریف می کند: نهاد یا چهره ای از فرهنگ که در جهت خدمت به آدمی نقش ها و کارکردهایی دارد که از هیچ نهاد دیگری ساخته نیست .»

2/4- ویلیام جیمز (William james) نگرش روانشناسانه به دین دارد می گوید :

« احساسات ، اعمال و تجربیات افراد در هنگام تنهائی آنگاه که خود را در برابر هر آنچه که الهی می نامند
می یابند .»

او می گوید : دین می تواند تحمل رنجها و بلاها و دشواریهای زندگی را بر ما هموار سازد زیرا اساس دین برتسلیم و گذشت و ایثار است . بنابراین می تواند امور ناخوشایند را برای ما خوشایند ساخته و توان ما را در برابر مشکلات افزایش دهد.»

2/5- سیسرون در کتاب « درباره قوانین » می گوید : « دین پیوند مایه ای است که انسان را به خدا مربوط
می سازد.»

2/6- پارسنز می نویسد : « مجموعه ای از باورها، اعمال ، شعائر و نهادهای دینی که افراد بشر در جوامع مختلف بنا کرده اند.»

3-واژه رشد :

واژه رشد در لغت به معنای اینکه : براه راست هدایت شد . در کار خود رشد و نمو کرد.

به معنای : شعور – خرد – راه راست- پایداری در راه حق – هدایت یافتن آمده است .

در مفردات راغب آمده است که : الرشد به معنای راهنمایی شدن به راه حق که در مقابل « غیّ » به معنای هدایت آمده است .

4-واژه غی :

واژه غی از غوی یغوی غیاً می باشد که به معنای گمراه شده سرگردان شده نا امیدشده آمده است و واژه غی به معنای گمراهی و ضلالت است .

در مفردات راغب آمده است که الغیُّ یعنی جهالت همراه با اعتقاد و فاسد و گاهی جهل انسان از اینجا نشأت
می گیرد که به چیزی صحیح یا فاسد اعتقادی ندارد و گاهی جهل او با عقیده ی نادرست همراه می باشد که مورد دوم را « غیّ» می گویند خدای تعالی می فرماید : « ما ضلَّ صاحبکم و ما غوی ( نجم 2) ( یار شما نه گمراه شده و نه در نادانی مانده )

5- واژه طاغوت :

ریشه اصلی واژه طاغوت در لغت طغی است که به معنای ستمگر ، یاغی ، از حد گذراننده ، سرکش ،
گردن کش آمده است . وقتی گفته می شود : ( طغی الرجل ) یعنی ، سرکشی کرد بسیاری ستمگری کرد ، مرتکب گناهان زیاد شد .( طغی الماء ) یعنی آب بالا رفت آب طغیان کرد.

6-   واژه عروه الوثقی

 واژه عروه در لغت که از ریشه «عرا یَعرُو غرواً» است به معنای مورد اعتماد – قابل اطمینان -‌انچه می شود روی آن حساب کرد و به آن متکی شد .

واژه وثقی هم در لغت به معنای مورد اعتماد ، مطمئن تر ، موثق تر آمده است . در مفردات راغب آمده است که : عروه دستگیره که از قسمتی از آن گرفته می شود. همچنین درختی گفته می شود که شتر از برگ آن استفاده می کند.

در مورد وثقی آمده است که وقتی گفته می شود « وثقت به اثق ثقه » : یعنی به او اعتماد کردم- وثقی مونت اوثق است خدای تعالی می فرماید « ولا یُوِثقُ وثاقهُ احدٌ » و هیچ کس چون در بند کشیدن او ، در بند نکشد  که در این آیه به معنای بند و زنجیر آمده است .

واژه میثاق مشتق از این کلمه است که به معنای پیمان مستحکم با پشتوانه ای قسم و عهد است که در سوره آل عمران /81 فرمود : « و اذ اخذَ الله میثاق النبین » یا در سوره نساء /154 فرمود: « و اخذنا منهم میثاقاً غلیظاً »

شأن نزول آیه شریفه :

 مفسر معروف « طبرسی» در مجمع البیان در شان نزول آیه نقل می کند که مردی از اهل مدینه بنام «حصین » دو پسر داشت برخی از بازرگانانی که به مدینه کالا وارد می کردند هنگام برخورد با این دو پسر آنان را به عقیده و آئین مسیحیت دعوت کردند ، آنان هم تخت تاثیر قرار گرفته و به این کیش وارد شدند و هنگام مراجعت نیز به اتفاق بازرگانان بشام رهسپار گردیدند.

« حصین» از این جریان سخت ناراحت شد و جریان را به پیغمبر اطلاع داد و از حضرت خواست که آنان را به مذهب خود برگرداند و سوال کرد آیا می توانم آنان را به اجبار بمذهب خویش برگردانم ؟ آیه فوق نازل گردید و این حقیقت را بیان داشت که : « در گرایش مذهب اجبار و اکراهی نیست »

در تفسیر المنار نقل شده که حصین خواست دو فرزند خود را با اجبار به اسلام بازگرداند آنان بعنوان شکایت نزد پیامبر آمدند ، حصین به پیامبر (ص) عرض کرد من چگونه بخود اجازه دهم که فرزندانم وارد آتش گردند و من ناظر آن باشم ؟ آیه مورد بحث به همین منظور نازل شد .

از شأن نزول آیه بر می آید که بعضی افراد از پیامبر (ص) می خواستند که او همچون حکام جبار با زور اقدام به تغییر عقیده مردم کند ، آیه فوق صریحاً به‌ آنها پاسخ گفت که دین و آئین چیزی نیست که با اکراه و اجبار تبلیغ گردد.

این آیه پاسخ دندان شکنی است به آنها که تصور می کنند اسلام در بعضی از موارد جنبه تحمیلی و اجباری داشته و با زور و شمشیر و قدرت نظامی پیشرفته است .

تفسیر و تبیین آیه :

در تفسیر نمونه ج 2 ص 205 آمده است که : اصولاً اسلام و هر مذهب حق از دو جهت نمی تواند جنبه تحمیلی داشته باشد .

1-  بعد از آنهمه دلائل روشن و استدلات منطقی و معجزات آشکار ، نیازی به این موضوع نیست . آنها متوسل به زور و تحمیل می شوند که فاقد منطق باشند نه اسلام با آن منطق روشن و استدلالهای نیرومند.

2-  اصول دین که از یک سلسله اعتقادات قلبی ریشه و مایه می گیرد  ممکن نیست تحمیلی باشد زور و شمشیر و قدرت نظامی در اعمال و حرکات جسمانی ما می تواند اثر بگذارد نه در افکار و اعتقادات ما .

-        اساس پیشرفت اسلام

بررسی تاریخ صدر اسلام گواه است که اسلام با برهان و استدلال کار خود را آغاز و پیشرفت کرده است زیرا رسول اکرم (ص) و یاوران ایشان با تحمل فشارهای فراوان با سلاح تبلیغ بلیغ ، پیام اسلام را به گوش دیگران می رساندند و در این مدت ، عده ای از مکه و برخی از مدینه به اسلام گرویدند.

در مدینه پیش از اقتدار نیز که از هر طرف مورد تهاجم قرار می گرفتند به دستور خدای سبحان برای دفاع از خودشان اجازه جهاد و پیکار داشتند« اُذِنَ للذین یقاتلون بانّهم ظلموا» (سوره حج/39 )

و این  دفاع برای حفظ حکومت دینی و نجات مسلمانان و محرومان از شرکفّار و فتنه گران و‌آشوب طلبان بود.

کاربرد شمشیر برای حفظ اسلام و مسلمانان و در مقابل تهاجم دشمنان بود ، نه اینکه در اسلام شمشیر عامل اصلی پیشرفت محسوب شود ابزار دعوت و سلاح پیشرفته اسلام ، کلام روشنگرانه است که با برهان و جدال احسن و حکمت و موعظه حسنه همراه است و حتی با تمثیل، حق را از باطل جدا و روشن می گرداند . بلاغ مبین و کلام روشنگرانه دو رکن دارد :

1-    ساده و همه فهم

2-    محققانه و عالمانه

از این رو هم عموم مردم و هم متفکران و دانشمندان به آسانی آن را می فهمند و بدون نقد می پذیرند . از همین رو قرآن وظیفه رسول اکرم (ص) را تنها بلاغ مبین دانسته است که سوره شوری/48 فرمود: « ان علیک الاّ البلاغ »

جدا کردن مرزهای حق از باطل به مبیّن نیاز دارد و خود به خود پدید نمی آید از این رو روشن ساختن حق و باطل برکسانی که صلاحیت علمی دارند واجب است همانگونه که در سوره نحل /44 فرمود: لتُبیینَ للناس ما نُزِّلَ الیهم » برای مردم آنچه به تو نازل شد روشن کن ، بیان کن تا برهمگان اتمام حجت شود که« لیهلک من هلک عن بیّنه و یحیی من حیّ عن بیّنه » (سوره انفال /42)

کسی که هلاک می شود با دلایل روشن هلاک شود وکسی هم که زنده می شود و حیات پیدا می کند ( مراد آگاهی و دانش است )با دلیل روشن و واضح حیات پیدا کند .1

این آیه شریفه بیان این مطلب است که انسان یگانه موجودی است که به واسطه نعمت عقل و شناخت و اراده و اختیار ، شایسته مقام خلافت الهی و حمل امانت پروردگار شده است چنانچه در سوره بقره /30 امده است که انی جاعل فی الارض خلیفه

یا در سوره یونس /14 فرمود: ثم جعلناکم خلائف فی الارض من بعد هم لتنظُر کیف تعلمون

آنگاه شما را پس از آنان در زمین جانشین قرار دادیم تا بنگریم چگونه رفتار می کنید .

این انسان غرایز و نیروهای درونی مختلفی  دارد ولی برای موفقیت و رسیدن به حیات جاودانی تنها ایمان و عمل خیر اختیاری راه گشاست و دنیا مرحله به فعلیت رساندن استعدادها و انتخاب مسیر حرکت و آخرت مرحله بهره برداری از آن است . نعمت های دنیا وسیله ای برای آزمایش اوست و چون تکامل حقیقی انسان فقط به انتخاب صحیح او بستگی دارد و هدف عالی زندگی این جهان آزمایش و انتخاب آزاد اوست ، انتخاب گر خلق شده است .

البته این بدان معنا نیست که انسان آزاد است به هر آیین و دینی گرایش پیدا کند بلکه حاکی از امری تکوینی و ذاتی است و آن این که اساساً در دین اجباری و اکراه ممکن نیسن زیرا دین یعنی مجموعه ای از باورهای قلبی که جز با انتخاب خود انسان به دست نمی آید و از طرفی خداوند برای این انسان آزاد و انتخاب گر اسباب و ابزاری کامل برای انتخاب راه حق و خدا قرار داده است .

« انّا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً »

ما راه را نشان دادیم یا ایمان می آورد یا اینکه کافر می گردد قلب و سرشت و فطرت و عقل و چشم سرابزار ادراک حقایق است.2

آیت ا... جوادی آملی در کتاب تفسیر تسنیم جلد 12 ص184 می نویسد: کمال انسان در پرتو اندیشه و اختیار است . او می گوید : قدرتهای مادی که روح مجرد انسان را در اختیار ندارند ، نمی توانند با اکراه ، تطمیع و تهدید و تشویق ، قلب و روح انسان را بر پذیرش عقیده حق یا باطل وادارند . چنان که مشرکان مکه با شکنجه های طاقت فرسا نتوانستند عمار را بر پذیرش قلبی شرک مجبور سازند . در سوره نمل /106 فرمود: « من کفر بالله من بعد ایمانه الاّ من اُکِرهَ قلبُهُُ مطمئنٌّ بالایمان »

هرکس پس از ایمان آوردن خود ، به خدا کفر ورزد ( عذابی سخت خواهد شد )

مگر آن کس که مجبور شده ولی قلبش به ایمان اطمینان دارد .

ولی خداوند متعال که دارای قدرت مطلق است و برهمه اشیاء احاطه دارد و مالک روح است می تواند از راه اسباب ویژه روح انسان را رام و به سوی خیر هدایت کند که در سوره یونس /99 فرمود:

« و لو شاء ربک لا من من فی الارض کلهم جمیعاًً »

اگر پروردگار تو اراده کند هر آینه همه کسانی که روی زمین اند ایمان می آورند . لکن خداوند ایمان آوردن و داشتن عقیده را در اختیار انسان قرار داده است .

چرا  که کمال انسان در پرتو اندیشه و شناخت و انتخاب و اختیار است و انسان با اکراه مورد فعل می شود نه مبدا آن ، یعنی قابل می شود نه فاعل و این با کمال اختیاری منافات دارد . از این رو خداوند هم بنای خود را بر اکراه بندگان قرار نداده است رسالت انبیائ (ع) نیز این است که حق را بی پیرایه و روشن در اختیار مردم قرار دهند . لیکن انتخاب با مردم است چنانکه در سوره کهف /29 فرمود:

و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیُومِن و من شاء فلیکفُر » و بگو حق از پروردگارتان رسیده است .پس هرکس بخواهد بگرود و هرکس بخواهد انکار کند و کفر ورزد.

بهرحال این اختیار و اراده انسان است که او را به سعادت یا شقاوت می رساند خداوند تعالی در سوره کهف /30 فرمود: « ان الذین آمنوا عملوا الصالحات انّا لا نضیعُ اجرَ من احسن عملاً »

ً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند یا پاداش کسی را که نیکوکاری کرده است تباه نمی کنیم .

حاصل اینکه : تحمیل و اجباری در پذیرش دین وجود ندارد، عقیده و مرام جبربردار نیست . غیرمسلمانان را نباید مجبور به پذیرش اسلام کرد . انسان در پذیرش ایمان و کفر دارای آزادی و اختیار است . دین پذیری نباید منافات با اراده و اختیار داشته باشد دین  اجباری اصالت ندارد بلکه ظاهری است. تحمیل عقاید و اوامر ونواهی دین بر کسانی که خارج از اسلام هستند جایز نیست اسلام دین منطق و برهان است نه زور و اجبار اسلام با بیان راه رشد و گمراهی انسان را در مقام انتخاب قرار می دهد.

اصولا اسلام در سه مورد توسل بقدرت نظامی می جسته است :

1-  در مورد محو آثار شرک و بت پرستی زیرا از نظر اسلام بت پرستی یک دین و‌ آئین نیست بلکه یک انحراف و بیماری و خرافه است و هرگز نباید اجازه داد جمعی  در یک مسیر صد در صد غلط  و خرافی پیش روند و بسقوط کشانده شوند . لذا اسلام بت پرستان را از راه تبلیغ بسوی توحید دعوت کرد و آنجا که مقاومت کردند متوسل بزور شد ، بتخانه ها را در هم کوبید و از هرگونه تظاهری بنام بت و بت پرستی جلوگیری کرد تا این بیماری روحی و فکری بکلی ریشه کن گردد و آیات قتال با مشرکین مانند :

سوره بقره /189که فرمود: « و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه »

« بکار زار با مشرکین ادامه دهید تا آن که شرک از اجتماع برافتد»

نظر به همین موضوع دارد و بنابراین هیچگونه تباین و تضادی بین آیه مورد بحث و این آیات نیست تا سخن از نسخ پیش آید .

2-  در برابر کسانی که نقشه نابودی و حمله مسلمانان را می کشیدند دستور جهاد دفاعی و توسل به قدرت نظامی داده شده است و شاید بیشتر جنگهای اسلامی در زمان پیامبر (ص) از همین قبیل باشد جنگ احد ، احزاب ، حنین ، موته و تبوک

3-  برای کسب آزادی در تبلیغ ، زیرا هر آئینی حق دارد بطور آزاد بصورت منطقی خود را معرفی کند و اگر کسانی مانع از این کار شوند می تواند با توسل به زور این حق را بدست آورد.

تفسیر نمونه – جلد 2 ص207 

باا توجه به موارد فوق هیچ منافاتی بین عدم اکراه در دین و در جایی که اسلام بعنوان یک دین الهی که برای هدایت بشر آمده است به دفاع نظامی اقدام می کند وجود ندارد.

چرا که اصولاً وقتی دینی تشریع می شود همانگونه  که باید احکام و دستور العمل هدایتی داشته باشد باید
دستور العمل تدافعی هم با خود بیاورد چون اصولاً دارای حدود و ثغوری است و در مقابل دشمنانی هم دارد که باید قدرت مقابله با آنها را  هم داشته باشد و الا در کمترین زمان از بین خواهد رفت.

 دفع توهم نسخ

عده ای توهم کرده اند که آیات جهاد که دلالت بر مبارزه با کافران و مشرکان می کند ناسخ این‌ آیه هستند آیاتی نظیر : « و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه –بقره /193»

یا ایها النبی جاهد الکفر و المنافقین و اغلُظ علیهم – توبه /72»

چنان که عده ای برعکس با تمسک به‌ آیه شریفه « لا اکراه فی الدین » اصل جهاد را ویژه زمان رسول خدا (ص) و حضرت ولی عصر (عج) دانسته اند و دو دسته از آیات را منافی همدیگر تلقی کرده لکن این آیات نه تنها منافاتی با همدیگر ندارند بلکه با هم متناسب و هماهنگ هستند حضرت آیت ا... جوادی آملی دلیل هماهنگی و تناسب آیات را این چنین بیان می کند.

 1-   جهاد یا دفاعی است یا ابتدائی

دفاع مانند حرمت خیانت و وجوب احترام به والدین از  احکام بین المللی اسلام است و برهمگان واجب است در مقابل ظالم از خاک و مال و جان خود حراست کنند.

وقتی دفاع از این امور واجب شد به طور مسلم و روشن تر باید دفاع از دین حق واجب باشد زیرا دین حق به ورح فرد و به کالبد جامعه حیات می بخشد چنانکه در سوره انفال /24 آمده است : « یا ایها الذین آمنوا استجیبوا الله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم»

و اگر حفظ حیات مادی واجب بادش بی تردید حفظ حیات معنوی نیز واجب است حکم نورانی جهاد مانند حکم قصاص که دفاع از مقتول مظلوم است برای فرد و جامعه حیات بخش است . کاشف الغطاء سخنی متقن دارد :

 « اگر نماز عمود دین است جهاد خیمه آن است و ستون بی خیمه سودی ندارد »

پس در جهاد دفاعی که مسلمانان با مهاجمان می جنگند اکراه بر پذیرش دین مطرح نیست . بلکه هدف آنان دفاع از حیات خویشتن است و هرگز از سنخ تحمیل اجباری دین بر دیگران  نیست و ارتباطی با‌ آن ندارد .

در جهاد ابتدایی مسلمانان به دستور ولی امر خود به سوی کفار می روند و آنان را به پذیرش اسلام دعوت
می کنند و با کلامی بلیغ و مبین ، حق را از باطل روشن و با حق گریزان می جنگند  زیرا انان زنجیرها به پا و غلها به گردن طبقه محروم  نهاده اند و مانع رسیدن پیام حیات بخش وحی الهی به مستعدان اند و به تعبیر قرآن حکیم قتال و مبارزه برای رفع فتنه است .

« و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله » و روشن است که فتنه زدایی با نفی اکراه در دین منافی نیست.

و باید گفت : بازگشت آیات جهاد ابتدایی به جهاد دفاعی است یعنی جهاد ابتدایی دفاع از فطرت انسانی و زمینه ساز آزادی انتخاب دین است و نه تنها با « لا اکراه فی الدین » متناسب بلکه زمینه ساز آن است . زیرا در فرهنگ دینی ، کمال انسانی در پرتو اختیار اوست و نه تنها کمال روحی با اکراه پدید نمی آید بلکه اکراه سبب کوری دل می شود . دلیل عدم تعارض بین جهاد ابتدایی و عدم اکراه در دین این است که :

انسان دارای فطرتی حق طلب است که در سوره روم/30آمده است : «فطرت الله التی فطر الناس علیها »

و وقتی حق به روشنی و دور از شبهات و  مغالطات شیطانی به او عرصه شود بی درنگ آگاهانه و عاشقانه آن را می پذیرد و بدان ایمان می آورد و اگر احیاناً ایمان نیاورد به جهت طغیان هواهای نفسانی از زنجیره های نامرئی ستمگران و طاغوتیان است که برای بردگی مردم به کار می برند.

 بنابراین فطرت حق طلب مردم در اسارت زنجیره های درونی و بیرونی گرفتار است و جهاد ابتدایی برای آزادی فطرت انسانی است :

چنانکه در سوره اعراف /157 فرمود: و یَضَع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیم »

پس از آزادی فطرت ، انسان حق انتخاب دارد و چون حق ، به هیچ غبار و ابهامی است و فطرت انسان نیز حق گراست حق را برمی گزیند.

2- علت « لا اکراه فی الدین » در « قد تبیّن الرشد من الغی » بیان شده است و اگر بخواهد نسخ شود برای رفع مسئولیت باید علت آن را نابود کرد نه خود معلول را ، با‌انکه تا روز قیامت با وجود قرآن کریم ، حق به روشنی از باطل جدا شده است و در نتیجه حکم « عدم جواز اکراه مطلقاً » پابرجاست . تسنیم ج12- ص176-175


1 - ( تاریخ ادیان دکتر حجتی ص59)

2 - ( درآمدی بر کلام جدید – هادی صادقی – ص28)

3 - آموزش عقاید – استاد مصباح یزدی – ج اول ص 29-28

4 - پایه شناسی دین – محمد علی کوشا ص 15

1 – تفسیر المیزان –جلد 2 ص130

1 – تسنیم -‌ ایت ا... جوادی ج 12 ص185

2 – کتاب آیه های زندگی – حسین اسکندری ص83

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 و ساعت 6:47 |
 

           

انتخابات اخیر و انقلاب مخملی

انتخابات اخیر یک رویکرد دیگری در عرصه  سیاست و حکومت بود. شکی نداریم  که حرکت  مردم ، حرکتی شور آفرین و غرور آفرین بود.

اما ویژگی هایی داشت که در دوره های قبل اینها را نداشتیم از جمله :

تبلیغات مسموم قبل از انتخابات ، تشنجات و آشوب ها و اغتشاشات بعد از انتخابات .

 قبل از انتخابات ، اتهامات و تهمت های گسترده  به دولتمردان در فضای تبلیغات .

نوع تبلیغات ضد نظام بود نه ضد دولت . تبلیغات هجومی بود نه منطقی . اتهام در کار بود نه ارائه برنامه . حرکت ها و گفتمانها ، گفتمان براندازانه و تردید آور در نظام بود نه گفتمان برای دولتمردانه .

شروع این حرکت مخربانه که زود هنگام آغاز شد دارای مثلثی از افراد مطرح کشور بوده و هست و در واقع کارگردانان اصلی این جریان آنان هستند از جمله محمد خاتمی رئیس جمهور سابق و میر حسین موسوی نخست وزیر اسبق می باشند.

جریان حزب مشارکت اسلامی که بدنبال سکولاریزه کردن نظام اسلامی است و در دوره های قبل که بخش عظیمی از مناصب قوه مجریه و مقننه در دست آنان بود و برای تحقق برنامه های خود از هیچ کوششی دریغ نورزیدند ، لکن نتوانستند با توجه به هوشیاری نیروهای ولائی و آگاه طرفی ببندند و بعد از هشت سال یا بهتر بگویم 16 سال بعنوان ورشکسته گان سیاسی به حاشیه رانده شدند و مردم در دوره قبل با انتخابات آقای دکتر احمدی نژاد دست رد به سینه همه آنها زدند .

اینان در مسیر سیاست و رسیدن به قدرت از استعانت هیچ نیرو و اشخاصی دریغ نکردند طیف عظیمی از ضد انقلاب حتی منافقین ، ملی – مذهبی ها که شانس خود را در هر دوره امتحان می کنند تا بتوانند جلب آراء کنند . سلطنت طلبان ، گروههای ناراضی از قشرهای مختلف در دوره های اخیر به یاری آنان
می آیند لکن مردم شریف و آگاه و ولایت مدار  با پیروی از رهبری حکیمانه رهبر فرزانه انقلاب ،‌ آنان  را سر جای خودشان می نشانند. جریان اصول گرا که نطفه اصلی حرکت منسجم آن در جریان حضور دوم خرداد بسته شد و با فراخوانی نیروهای اصیل انقلاب و گروههای ولایت مدار به سازماندهی حرکت سیاسی پرداخت در دوره های اخیر توانست اعتماد و اطمینان و نظر مردم را بسوی خود جلب کند و در دوره اخیر ریاست جمهوری مجلس هفتم و هشتم – شوراها به پیروزی سیاسی نایل آمدند و مخصوصاً در دوره اخیر ریاست جمهوری که بیش از 62% مردم به این جریان رای دادند تا بار دیگر شاهد شکوفایی ایران عزیز در سایه برنامه های دولت آقای احمدی نژاد باشند این پیروزی برای بیش از 50 گروه سیاسی مخالف یا معاند نظام و دولت اصولگرا گران آمد و برای جبران شکست های پی در پی آن که به یقین در دوره های آینده مجلس هم جایگاهی نخواهند داشت ، پا را از حوزه قانون گرایی بیرون گذاشته و اعتراضات خود را به اصطلاح با مخالفت مدنی خشونت گرایی و کشتار مردم بی گناه ، ضرب و جرح ، تخریب و آشوب و اغتشاش نشان می دهند .

اینان کسانی بودند که در سال 76 با شعار قانون گرایی ، به قدرت رسیدند با شعارهایی همچون ایران برای همه ایرانیان – زنده باد مخالف من – تساهل و تسامح ،‌ آزادی ، جامعه مدنی – دفاع از حقوق شهروندی – مردم سالاری یا دموکراسی ...

در این دوره هم بزرگترین ابزار آنان قانون بوده است در همه سخنرانی ها و بیانیه و گفتارهای خود دولت منتخب مردم را متهم به قانون گریزی می کردند لکن معلوم نشد که مرادشان از قانون چیست؟ آیا خود قانون جداگانه ای دارند یا قانون همین قوانین فعلی است که برهمه زوایای جامعه حاکم است ؟

آیا اگر مرادشان همین قانون فعلی حاکم است چرا پس از انتخابات خود تن به قانون نمی دهند؟چرا مقابل قانون تمکین نمیکنند ؟ چرا  با دشمنان اسلام و انقلاب همصدا شده اند و اینهمه صدمات و آسیب به کشور و مردم وارد کردند .

متاسفانه گروهی آنان را همراهی می کنند و طرفدار آنان هستند که چهره های معلوم الحال می باشند اینان در دوره تبلیغات انتخاباتی به انحاء مختلف آنان را یاری کردند و بعد از انتخابات این اتفاقات که روی داد هیچ موضع گیری نکردند و گویا با 40 میلیون مردم به نظام و 5/24 میلیون رای به دولت آقای احمدی نژاد در حالت کماء رفتند و  هنوز بهوش نیامده اند این افراد باید تکلیف خود را مشخص نمایند.

کسانی در این جریان مشارکت کردند که قبل از این در سیستم دولتی ، مسئولیت داشته و مدیر دولت نهم بودند و هستند این افراد اگر تکلیف خود را در دوره جدید مشخص نکند یا خیانت کارند یا منافق . چرا که برخی در ستاد فرماندهی این جریان فعالیت می کردند .

جریان جدید که در عرصه انتخابات وارد شد و راه تازه ای را که باز کرد خود را به جریان ضد نظام و برانداز متصل می کند و آرام آرام فضای شکوهمند حضور مردم را تبدیل به حرکت مقابله گری می کند و این بدعت نامیمون است که در این کشور گذاشته می شود.

عده ای دولا دولا حرکت کردند افرادی را تشویق به حضور در جریان ضد دولت کردند به نظر می رسد شایسته نیست این افراد در سیستم تصمیم گیری یا مدیریت باشند بسیاری از مدیران محترم بعد از انتخابات حتی پیام تبریکی ندادند یا حتی حضور مردم را گرامی نگه نداشتند .

سوال من این است آیا در چهار سال  خدمت دولت همه کارها و امور دروغ بوده است؟

آیا این تهمت را می پذیرید ؟ آیا اگر جریان مخالف دولت پیروز می شد در پرونده شما بعنوان مدیر دوران دروغ و دولت دروغ گو ثبت نمی شد ؟ و برای همیشه به تاریخ نمی پیوستید؟

آیا نباید از حق خود دفاع کنیم ؟ آیا ما دروغ گفتیم ؟‌ آیا ما خیانت کردیم ؟ آیا ما کشور را منحرف کردیم ؟ بله منحرف کردیم و آن انحراف از جریان برانداز نظام بود .

آیا لازم نمی آید که مدیران در عرصه تلاش و فعالیت از خود دفاع کنند ؟ حالا که دیگر دوران تبلیغات انتخاباتی که نیست .حالا دوران تلاش و تثبیت است – دوره جدید فعالیت است .

انتخابات این دوره نوعی نه گفتن به رفتارهای اپوزیسیونی درون نظامی بود.

اپوزیسیونی که امروز مشخص شد اتاق جنگ آنان متصل به اتاقهای فرمان بیگانگان است و آنان نقش اتاق جنگ و اتاق فرمان آشوب های اخیر را برعهده دارند و بعد از انتخابات آرام آرام انتخابات را زیر سوال بردند .

در این میان نقش رسانه های بیگانگان نقش هدایت گری برای تخریب و آشوب و اغتشاش بود .صدای آمریکا و بی بی سی که دو  شبکه دولتی آمریکا و انگلیس هستند و بودجه های آنان از طرف کنگره آمریکا و پارلمان انگلیس تصویب و تامین و تخصیص داده می شود ، راهبرد ایجاد دو تشدید اختلافات قومی و نژادی و تجریه ایران  و خط اغتشاش و‌ آشوب را دنبال می کنند.

این رسانه ها که بدنبال خود مافیای تبلیغاتی و رسانه های دنیا را می کشانند هرگز موضع سالم و
مسالمت آمیز و حرکت دموکراسی مآبانه را در خصوص انتخابات مردم ایران اتخاذ نکرده و نخواهند کرد زیرا در دوره های گذشته به تجربه ثابت شده است که اینان یا بدنبال تحریم انتخابات ایران بودند یا اگر هم تحریم نکردند بدنبال کم رنگ جلوه دادن حضور مردم بودند همیشه در انتخابات از مخالفین و معاندین نظام حمایت کردند و با شعار دفاع از آزادی مردم ایران و نبود حقوق بشر ،‌ آزادی های مدنی و غیره وارد عمل شدند یا در این دوره شعار پیروزی برای کاندیدای خاصی که خود الان سردم دار
آشوب ها و اغتشاش است و با بیانیه های مکرر مردم را به خیابانها دعوت می کند موضوع تقلب در انتخابات را پیشاپیش فرض مسلم گرفته و بعد از انتخابات از این حربه برای حضور در صحنه های آشوب استفاده می کند.

و بهمراه‌ آنان ورشکسته گان سیاسی که نقش ملیجک صحنه های سیاسی آنان را بازی می کنند هر روز و هر ساعت با بیانیه ای جدید مردم را به آشوب دعوت می کنند و بجای فصل الخطاب قرار دادن فرمایشات مقام معظم رهبری در دیدار مختلف و خصوصاً در خطبه های نماز جمعه اخیر که فرمودند:
« انتخابات با اتقان ، صحت و آرامش خوبی برگزار شد مسائلتان را از طریق قانونی پیگیری کنید .»

و خطاب به کاندیدای معترض فرمود: « جنس شما با این گونه افراد متفاوت است و لازم است کارها را با متانت و‌ آرامش پیگیری کنید.»

اغراض و مطمع گروهی و جناحی و شخصی خود مطمع نظر قرار دادند تا بتوانند از دنیای ورشکسته گی بیرون آید و آبروی رفته خود را بار دیگر بدست آورند لکن با قیمت خونریزی ها و کشتارهای آشوب ، تخریب ، آتش زدن ، شکستن و مردم آزاریهای ممتد و هر روزه اینان می خواهند با سلب آسایش مردم برای دموکراسی تلاش کنند با قانون گریزی و قانون ستیزی حاکمیت قانون را داشته باشند با مخالفت مدنی مردم را مطیع خود کنند و در کشور ولائی و نص قانون اساسی  که به اصل ولایت اشاره دارد مخالفت با ولایت فقیه و رهبری انقلاب را در سر لوحه کار خود قرار داده اند باید گفت بعد از این اینان دیگر برای به سلامت در آوردن انتخابات و بطلان تلاش نمی کنند بلکه مستقیماً برای براندازی نظام تلاش می کنند که برهمگان آشکار شده است اینان در این پروژه تخریب بدنبال انقلاب مخملی هستند انقلابی که در برخی از کشورهای حاشیه دریای خزر شکل گرفت همانند گرجستان که نظام سیاسی آن کشور به نفع آمریکا و صهیونیست رقم خورده که در این بخش توجه شما خوانندگان عزیز را به نظراتی پیرامون انقلاب مخملی  جلب می کنم :

آشوب‌گران چه مي‌خواهند؟

به دنبال انقلاب مخملی در ایران

 تا قبل از اعلام نتايج انتخابات، كمتر كسي قبول مي‌كرد كه ميرحسين موسوي اتوبان لشكركشي و تهاجم كساني است كه قصد براندازي نظام را دارند؛ اما اكنون كه ميرحسين و عوامل اصلي هدايت‌كننده و كنترل‌كننده او نقاب از چهره برانداخته‌اند و آشوب و اغتشاش را جانشين تسليم به رأي مردم كرده‌اند ديگر فهم اين نكته سخت نخواهد بود که: موج سبز ميرحسين و حاميان و هاديان او تدارك يك انقلاب رنگي ديگر در ايران است.

فعاليت‌ها و اقدامات جريان‌ها و گروه‌هاي مختلف سياسي در دهمين دوره انتخابات ریاست جمهوري بيش از آنكه عرصه رقابت در طرح و انديشه‌ها باشد به محاكمه دولت نهم تبديل شده بود؛ محاكمه‌اي كه اكنون با آشوب خياباني و تلاش براي تكرار حادثه كوي دانشگاه وارد مرحله ديگري شده است.

شايد در نگاه اول اين‌گونه به ذهن متبادر ‌گردد كه اين قبيل انتقادات و اظهارنظرها نوعي بهره‌گيري از تكنيك‌ها و تاكتيك‌هاي جنگ رواني است كه برای منفعل كردن رقیب به كار گرفته شده است؛ اما توجه جدي به اظهارات و برنامه‌هاي تبليغاتي آنها، اهداف و مقاصد پشت پرده‌اي را آشكار مي‌كند. قرائن و شواهد نشان می‌دهد تلاشي مرموزانه، استتار شده و بسيار پيچيده طراحي و پياده شده است تا زمينه يك انقلاب رنگي را در ايران فراهم آورند. روزنامه‌ها و سايت‌هاي مهاجم به دولت نهم، سرشار از اين شواهد و قرائن است.

برخي از آنها را چنين مي‌توان شمارش كرد:

تشكيك در سلامت انتخابات و القاي تقلب در انتخابات

طرح نظارت بين‌المللي بر انتخابات و تشكيل كميته صيانت از آرا

افزايش انتظارات و مطالبات عمومي

تلاش براي سلب اعتماد مردم از نظام و القاي نا‌كار‌آمد بودن حاكميت

هجمه‌ به گفتمان انقلاب و امام و رهبري

اعلام خطر، تهديدنمايي، بحران‌نمايي و سياه‌نمايي از اوضاع كشور

توهین و تخریب و دروغ‌بافی بی‌سابقه علیه دولت

 لشكركشي و به صحنه آمدن تمامي مخالفين و معاندين نظام

انقلاب مخملی چیست؟

انقلاب‌هاي مخملي يا "انقلاب‌هاي رنگي" يا "گُلي" از شيوه‌هاي براندازي نرم است كه نوعي سرنگون كردن حاكميت و جابجايي قدرت است و از شيوه مبارزه منفي و نافرماني مدني بهره مي‌گيرد. در برخي از كشورهاي اروپاي مركزي، اروپاي شرقي و آسياي مركزي انقلاب مخملي طراحي و پياده شده است. اين واژه براي نخستين بار از سوي والسلاوهادل -رئيس جمهور پيشين چك، كه در آن زمان رهبر مخالفان چكسلواكي سابق بود- به ادبيات سياسي وارد شد.

در سال 1989 طي يك دوره شش هفته‌اي، مخالفان حكومت در چكسلواكي با انجام سلسله اقداماتي زنجيره‌اي توانستند رژيم حاكم را سرنگون كرده و قدرت را در دست بگيرند.

اين طرح و ايده به ترتيب در كشورهايي همچون صربستان، گرجستان، اوكراين و قرقيزستان منجر به تغيير طبقه حاكم شد. غرض اصلي از طراحي و پياده‌سازي انقلاب‌هاي مخملي، براندازي حكومت‌هايي است كه امريكا آنها را مانع بسط و گسترش سلطه خود مي‌داند.

برخي از اهداف امريكا از ساماندهي انقلاب‌هاي رنگي از اين قرار است:

تسلط بر مناطقي كه از جهت سياسي و راهبردي اهميت ويژه دارند

كنترل مسير انتقال انرژي و جلوگيري از تسليحاتي شدن آن

حذف يا مهار نظام‌هايي كه مانع گسترش سلطه امريكا هستند

ممانعت از ايجاد اتحاديه‌هاي نظامي و امنيتي در آسيا، خاورميانه و آسياي مركزي

همسو نمودن كشورهاي مورد نظر با سياست‌هاي امريكا

فرصت‌سازي اقتصادي براي امريكا

مهار بيداري اسلامي

حکایت اول: انقلاب گل رُز در گرجستان

با فروپاشي شوروي سابق، امريكا و ناتو به حلقه اول اروپاي شرقي؛ يعني سپر دفاعي هارتلند، نفوذ يافتند. پس از آن، توسعه نفوذ در حلقه دوم در دستور كار امريكا قرار گرفت. براي اين منظور نفوذ در گرجستان اولويت اول را داشت. امريكا و متحدان اروپايي‌اش، از طريق بنياد سوروس و مؤسسات به‌ظاهر غيردولتي، به ساماندهي يك انقلاب رنگي در گرجستان پرداختند تا سلطه‌ي ناتو به گرجستان- به عنوان حيات خلوت روسيه- گسترش يابد.

در انتخابات پارلماني نوامبر 2003، دو ائتلاف به رقابت پرداختند: يكي "ائتلاف گرجستان نو" و ديگري "ائتلاف تروئيكاي گرجستان".

در كوران رقابت انتخاباتي، بنياد سوروس (كه مسئوليت پشتيباني از انقلاب مخملين در گرجستان را عهده‌دار بود) پيروزي ائتلاف تروئيكا را پيشاپيش اعلام نمود. اما پس از انتخابات، نتايج شمارش آرا بر پيروزي "ائتلاف گرجستان نو" دلالت مي‌كرد. با اعلام نتايج اوليه انتخابات ائتلاف تروئيكاي گرجستان به نتيجه انتخابات اعتراض نمود و دولت را متهم به تقلب در انتخابات كرد.

ائتلاف تروئيكاي گرجستان -كه از طريق رسانه‌هاي امريكايي و اروپايي حمايت مي‌شدند- هواداران خود را به مبارزه منفي و نافرماني مدني فراخواندند. جنبشي به نام كامارا توانست پانزده هزار نفر را در پايتخت سازماندهي نمايد. آنان چند روز در مقابل ساختمان‌هاي دولتي از جمله رياست جمهوري تجمع نمودند و طبق برنامه به پليس و ارتش گرجستان شاخه‌هاي گل رز اهدا مي‌كردند.

در روز افتتاح پارلمان اين كشور و در حالي كه رهبر ائتلاف گرجستان نو؛‌ يعني شواردنادزه مشغول سخنراني بود، مخالفان به رهبري ساكاشويلي (از رهبران ائتلاف تروئيكا)، بدون مقاومت پليس وارد پارلمان شدند و اجازه ندادند "ائتلاف گرجستان نو" قدرت را در دست بگيرد.

سرانجام با موافقت مقامات روسي، شواردنادزه مجبور به استعفا شد و انقلاب به‌اصطلاح گل رز به پيروزي رسيد. به‌طور كلي فرآيند عملياتي شدن انقلاب گل رز در گرجستان موارد زير را شامل مي‌شود:

تزريق كمك‌هاي مالي امريكا و غرب به مخالفان حكومت گرجستان

حمايت تبليغاتي وسيع امريكا و غرب از ائتلاف تروئيكاي گرجستان و تخريب و تشويش اذهان عمومي

متهم نمودن نظام حاكم در گرجستان به فساد مالي، فساد سياسي و ناكارآمدي

افزايش انتظارات و مطالبات عمومي در جريان مبارزات انتخاباتي

متهم نمودن دولت گرجستان به تقلب در انتخابات

از پيش برنده اعلام نمودن جريان‌هاي متمايل به امريكا و غرب

درخواست باز شماري آرا و همچنين فشار به دولت براي به‌رسميت شناختن پيروزي مخالفان

فراخوان مخالفان به مبارزه منفي و نافرماني مدني

تصرف پارلمان و اماكن دولتي و به تعطيلي كشانيدن ادارات

حکایت دوم: انقلاب نارنجی در اوکراین

اوكراين بعد از روسيه بزرگترين كشور اروپايي است و از لحاظ جغرافياي سياسي وضعي منحصر به فرد دارد. نفوذ امريكا در اين كشور، از يك سو حلقه محاصره روسيه را تنگ‌تر مي‌نمود و از سوي ديگر دست‌يابي امريكا را به بازار منابع نفت و گاز اين منطقه آسان مي‌كرد.

كاخ سفيد براي ساماندهي انقلاب رنگي در اوكراين تلاش مضاعفي كرد. به‌طوري كه پس از وقوع انقلاب نارنجي در اين كشور، نيويورك تايمز فاش ساخت: بوش دست كم 65 ميليارد دلار براي اين انقلاب هزينه كرده است.

در سال 2004 و در جريان انتخابات رياست جمهوري اوكراين، هيچ‌يك از نامزدهاي انتخاباتي نتوانستند حد نصاب لازم را در مرحله اول كسب نمايند. يانوكويچ نخست‌وزير وقت و هوادار روسيه در دور اول 88/39 درصد و ويكتور يوشچنكو نامزد مورد حمايت امريكا و غرب 22/39 درصد آراء را به دست آوردند. در نتيجه انتخابات به دور دوم كشيده شد.

در مرحله دوم بنا بر اعلام غيررسمي، يانوكويچ با كسب 46/49 درصد آرا بر يوشچنكو كه 61/46 درصد آرا را كسب كرده بود پيروز شد. اما اين نتيجه از سوي يوشچنكو و طرفدارانش مورد قبول قرار نگرفت و آنان دولت يانكويچ را به تقلب در انتخابات متهم نمودند. با اعلام نتيجه انتخابات جنبش پارا كه از مدت‌ها قبل با حمايت مالي و تبليغاتي امريكا سازماندهي شده بود با حضور در خيابان‌هاي كيف، اقدام به تحصن و تظاهرات نمودند. متحصنين -كه تي‌شرت، بازوبند، كمربند و هِدبند نارنجي بر تن داشتند و با خود پرچم‌هاي نارنجي حمل مي‌كردند- خواستار اعلام پيروزي يوشچنكو از سوي كميسيون انتخابات شدند.

اما كميسيون انتخابات پيروزي يانوكويچ را رسماً اعلام نمود و با اصرار اين كميسيون پارلمان اوكراين نيز نتيجه انتخابات را به تصويب رسانيد.

با اعلام نتيجه انتخابات از سوي پارلمان اوكراين، تظاهرات‌كنندگان مانع ورود يانوكويچ به دفتر نخست وزيري شدند و كشور در شرايط جنگ داخلي و تجزيه به دو بخش شرقي (طرفداران يانوكويچ) و بخش غربي (به هواداري يوشچنكو) قرار گرفت. با فوق‌العاده شدن اوضاع كشور،‌ پارلمان اوكراين در رأي خود تجديد نظر كرد و اعلام نمود كه در انتخابات تقلب صورت پذيرفته است و از رئيس جمهور درخواست كرد تا كميسيون انتخابات را منحل كند.

با جانبداري وزير دفاع از يوشچنكو، شرايط به سود غرب‌گرايان و افراد مورد حمايت امريكا تغيير كرد در نتيجه دادگاه عالي اوكراين سرانجام در 7 دسامبر نتيجه انتخابات را باطل و تاريخ 26 دسامبر را براي برگزاري انتخابات مجدد اعلام نمود. انتخابات مجدد در تاريخ 26 دسامبر و با حضور 12000 ناظر بين‌المللي برگزار گرديد و يوشچنكو با كمك تبليغاتي رسانه‌هاي امريكايي و اروپايي 52،62 درصد آرا را كسب نمود و رئيس جمهور اين كشور شد.

فرآيند انقلاب نارنجي در اوكراين از اين قرار است:

تزريق كمك‌هاي مالي امريكا و غرب به مخالفان دولت اوكراين

انجام عمليات مشروعيت قهقرايي با متهم نمودن دولت اوكراين به خشونت، ترور مخالفان، فساد مالي، فساد اداري و فساد سياسي

ناكارآمد جلوه دادن دولت

تصوير سازي مطلوب از يوشچنكو و مخدوش نمودن چهره يانوكويچ به‌وسيله رسانه‌هاي امريكايي و غربي

تخريب و تشويش اذهان عمومي از طريق پخش شايعه‌ي مسموم كردن يوشنچكو به‌وسيله دولت يانوكويچ

القاي تقلب در انتخابات به‌وسيله دولت

مخالفت با اعلام نتيجه انتخابات و فراخوان مخالفان به نافرماني مدني و مبارزه منفي

انعكاس گسترده تحولات اوكراين توسط سي ان ان، بي‌بي‌سي و يورو نيوز و هدايت افكار عمومي در اين كشور

برهم زدن نظم و امنيت عمومي و اشغال اماكن دولتي

حکایت سوم: انقلاب لاله ای در قرقیزستان

قرقيزستان اگر چه داراي منابع طبيعي نفت و گاز نمي‌باشد، اما به دليل هم‌مرز بودن با چين و افغانستان، داراي جايگاه و اهميت استراتژيك است. حادثه يازده سپتامبر، قرقيزستان را بيش از پيش در كانون توجهات امريكا قرار داد. از اين رو كاخ سفيد درصدد جابجايي قدرت در اين كشور و تثبيت موقعيت خود در قرقيزستان برآمد. در سال 2005 با رد صلاحيت نامزد‌هاي مخالف دولت در پارلمان، جرقه‌هاي انقلاب مخملي در اين كشور زده شد.

پس از برگزاري دو مرحله انتخابات پارلماني و اعلام نتيجه آن، دو مخالف عسگر آقايف، يعني كولوف وزير پيشين امنيت قرقيزستان از اهالي شمالي به همراه باقي‌اف نماينده بر كنار شده پارلمان از اهالي جنوب با يكديگر متحد گرديدند. با پيوستن خانم اتونبايا نامزد رد صلاحيت شده انتخابات پارلماني به صفوف مخالفان آقايف، شرايط براي انقلاب مخملي در اين كشور فراهم گرديد.

در چنين شرايطي جنبش مقاومت جوانان كلكل عهده‌دار آغاز انقلاب رنگي يا انقلاب گلي در اين كشور شدند. در مناطق جنوبي قرقيزستان، معترضان سازماندهي شده تحت حمايت امريكا، با تجمع در ميدان اصلي شهر اوش، فرودگاه و اماكن دولتي را به محاصره خود درآوردند.

دامنه اعتراضات توسط جنبش مذكور به‌سرعت به تمامي مناطق قرقيزستان سرايت نمود و در نتيجه مخالفان عسگر آقايف اماكن دولتي و دفتر رياست جمهوري را در بيشكك به تصرف خود درآوردند و خواستار كناره‌گيري وي شدند. با متواري شدن آقايف جابجايي قدرت در اين كشور با حمايت و ساماندهي امريكا صورت پذيرفت.

عسگر آقايف پس از فرار از كشور، استفن يانگ- سفير امريكا در قرقيزستان- را عامل اصلي اين انقلاب معرفي كرد. وي اظهار داشت:"يك هفته قبل از وقوع اين حوادث در شبكه جهاني اينترنت، نقشه اين انقلاب منتشر شده بود. اين نقشه را استفن يانگ تدوين كرده است و اين انقلاب دقيقاً همانند نقشه صورت گرفت."

در وقوع انقلاب لاله‌اي در قرقيزستان نقش بنياد سوروس و اعطاي كمك‌هاي مالي كاخ سفيد به مخالفان دولت بسيار تعيين‌كننده بود.

حکایت بدفرجام: انقلاب مخملی در ایران؟!كايت بدفرجام: انقلاب مخملين در ايران!؟

ايجاد انقلاب رنگي در كشور ما بخشي از پازل راهبردي امريكا براي تغيير ساختار جمهوري اسلامي ايران است كه تاكنون به دفعات طراحي شده؛ اما در هر نوبت با شكست مواجه گرديده است.

*پيشينه انقلاب مخملي در ايران به سال 1378 و حادثه كوي دانشگاه باز مي‌گردد. در روزهاي آغازين سال 1378 نتانياهو، نخست‌وزير وقت رژيم صهيونيستي، خواستار اجراي فوري پروژه "انفجار از درونِ" ساختار حكومتي ايران شد و تأكيد كرد: "‌بايد با ايران كاري كرد تا همان اتفاقي كه در شوروي سابق صورت گرفت، پيش آيد و آن هم انفجار از درون است." در همين راستا يكي از تجديدنظرطلبان طي مصاحبه‌اي با هفته‌نامه راهِ ‌نو تصريح كرد:

"انقلاب اسلامي متأثر از الگوي حكومت شوروي سابق است و سرانجام آنها نيز يكسان است."

در حادثه كوي دانشگاه با القاي خبر كذب مبني بر كشته شدن پنج دانشجو در جريان درگيري با نيروي انتظامي از سوي خانم "ص- و" و تشديد اين فضا توسط نشريات زنجيره‌اي، هيجان‌گرايي و برانگيختگي در فضاي سياسي جامعه شكل گرفت. در اين هنگام تجديد‌نظرطلبان سعي داشتند با گسيل داشتن دانشجويان به سوي بيت رهبري، به زعم خود، پروژه انقلاب مخملي و نافرماني مدني را كليد بزنند كه با حضور ميليوني مردم در صحنه‌ي دفاع از انقلاب و رهبري اين توطئه خنثي شد و عقيم ماند.

*القاي انسداد سياسي در كشور (1379) و تئوريزه كردن مقاومت مدني (نافرماني مدني) از سوي مسافرين كنفرانس ننگين برلين، مرحله ديگري از ساماندهي انقلاب مخملين در ايران بود. در همين رابطه اكبر گنجي در گفت و گويي با نشريه كريستين ساينس مانيتور تصريح كرد: «اميدوارم كه مدل انقلابِ بدون خون‌ريزي چكسلواكي، در ايران انجام گيرد. ما قدم به مرحله‌اي از دموكراسي مي‌گذاريم كه هزينه‌اي دارد، براي رسيدن به هرچيز بايد بهاي آن را داد."سرانجام اين مرحله منجر به ايجاد اغتشاش و آشوب در جريان نشست دفتر تحكيم وحدت در شهر خرم‌آباد گرديد.

*در سال 1380 شبكه‌هاي ماهواره‌اي ضد انقلاب، جوانان را به نافرماني مدني فراخواندند. بي‌اعتنايي مردم به‌ويژه جوانان به فراخوان ضد انقلاب، آنان را دچار سرخوردگي كرد. در اين مرحله نيز دشمنان جمهوري اسلامي ايران، انقلاب مخملين را به نظاره نشسته بودند كه همانند مراحل قبلي با ناكامي مواجه شدند.

*پروژه قرقيزستانيزه كردن انتخابات هفتمين دوره مجلس شوراي اسلامي در سال 1383، برنامه ديگري از مجموعه اقدامات تجديدنظرطلبان براي ايجاد گسست در ساختار سياسي و برهم زدن انسجام اجتماعي بود. اين پروژه با استعفاي برخي از نمايندگان رد صلاحيت شده مجلس ششم و برخي ديگر از مديران دولتي آغاز شد؛ تحصن نمايندگان مجلس ششم نيز ادامه همين طرح بود. بي اعتنايي جامعه به تجديدنظرطلبان و ناآگاهي افراطيون از ظرفيت اجتماعي خود و از همه مهمتر قاطعيت رهبر معظم انقلاب اسلامي، اين پروژه را نيز با شكست مواجه كرد.

ساماندهي انقلاب مخملي در ايران به‌وسيله بنياد سوروس با واسطه افرادي همچون: هاله اسفندياري، كيان تاج‌بخش و رامين جهانبگلو از ديگر برنامه‌هاي براندازي نرم در ايران بوده است. براساس اعترافات هاله اسفندياري، بنياد سوروس با حمايت از برنامه‌هاي خاورميانه‌اي مركز امريكايي "ولسون"، به‌دنبال ايجاد يك شبكه غيررسمي در ايران جهت عملي نمودن اهداف براندازي نرم بوده است. در اين راستا كيان تاج‌بخش (مدير و نماينده بنياد سوروس در ايران) سعي داشته است تا با اقداماتي همچون راه‌اندازي كارگاه‌هاي مطالعاتي متشكل از جوانان و دانشجويان و تدريس اصول و مباني شبكه‌سازي اجتماعي زيرساخت‌هاي براندازي نرم در ايران را فراهم سازد.

طراحی و اجرای پروژه جدید

شواهد و قرائن نشان مي‌دهد كه تجديد‌نظرطلبان هواخواه ليبراليسم و سكولاريسم با پشتيباني دشمنان نظام جمهوري اسلامي ايران، در حال طراحي و اجرايي كردن پروژه‌ي ديگري از سلسله پروژه‌هاي انقلاب رنگي در انتخابات رياست ‌جمهوري مي‌باشند. اين پروژه كه گرجستانيزه نمودن و اوكراينيزه كردن انتخابات مي‌باشد از مدت‌ها پيش در دستور كار قرار گرفته است.

پروژه جديد در سه فاز طراحي شده است:

 جنيني                    مقدماتي                       تكميلي

        فاز جنینی

اين فاز در درون خود سه مرحله را شامل مي‌شود كه هدف از اجراي آن زمينه‌سازي براي دو قطبي‌ كردن جامعه به "افراط" و "اعتدال" بوده است. مراحل سه گانه اين فاز عبارت است از:

ايجاد كارشكني در عرصه‌هاي مختلف براي ناكارآمد جلوه دادن مسئولان معتقد به گفتمان انقلاب

اعلام خطر و بحراني خواندن اوضاع كشور و غيرعادي جلوه‌دادن آن، تلاش براي بي‌اعتمادكردن مردم و نااميد ساختن ايشان از اوضاع فعلي و گره زدن اميد مردم به جريان مخالف نظام و مدعي نجات

فاز مقدماتی

اين مرحله با ملاقات‌هاي پنهاني بعضي از مجريان پروژه جديد با واسطه‌هاي امنيتي و سياسي امريكا در "دوبي" به فاز اجرا منتقل گرديد و متعاقب آن، بنياد سوروس (طراح پروژه‌هاي انقلاب رنگي) در سال 1386 عده‌اي از فعالين سياسي و مطبوعاتي از جمله"م-ع" را به امريكا دعوت كرد. مراحل اين فاز را به شرح زير مي‌توان شمارش كرد:

درخواست از برخي كشورهاي اروپايي جهت ترغيب امريكا و صدور قطع‌نامه‌ي سوم در آستانه انتخابات مجلس هشتم.

دو قطبي كردن جامعه به اعتدال و افراط، در انتخابات هشتمين دوره مجلس شوراي اسلامي.

ورود در حاكميت و ساماندهي جريان مشابه با جريان 14 مارس در لبنان براي ايجاد تعارض و دوگانگي در حاكميت.

فاز تکمیلی:

پياده‌سازي فرآيندهاي انقلاب رنگي در گرجستان و اوكراين فاز تكميلي پروژه جديد مي‌باشد. شواهد و قرائن نشان مي‌دهد اين فاز نيز به مرحله اجرا منتقل گرديده است.

تشكيك در سلامت انتخابات و القاي تقلب در آن پيش از انتخابات

توهين و تخريب ناجوانمردانه عليه دولت نهم و شخص رياست جمهوري

اعلام پيروزي در انتخابات پيش از آغاز آن 4- ‌زمينه‌سازي براي اعتراض به نتيجه انتخابات

هم‌جبهه شدن برخي از كانديداها با نيروهاي معاند و مخالف نظام

هزينه‌هاي هنگفت تبليغاتي آن هم براي دروغ‌نمايي علیه دولت

به بازي گرفتن رنگ‌ سبز

راه اندازی تبلیغات خیابانیِ پرجنجال و پرتنش برای زمینه‌سازی آشوب‌های خیابانی

جعلی و دروغ خواندن نتیجه انتخابات

دادن آمارهای دروغ و ساختگی درباره نتیجه آرا

فریب دادن و همراه ساختن برخی از دانشجویان و جوانان با عاملان اصلی و اجیرکردگان در آشوب‌های خياباني و... از جمله مراحل اين فاز است.

اما سخنی کوتاه در مورد دانشگاهیان و محیط مقدس دانشگاه که عرصه علم آموزی و تربیت فرزانگی و فرهیختگی است . دانشگاه همیشه برای مردم ما جایگاه ویژه ای بوده است و مردم با توجه به داشتن اعتقادات مذهبی و دینی که در ستودن علم و دانش نظیری ندارد برای دانشگاه و اهل علم یک قداست ویژه ای قائل بودند و هستند لکن در چند سال اخیر این موضوع به سبک اندیشی و سطحی نگری تبدیل شده و حضور مخالفت گونه بخشی از دانشجویان و اساتید و انعکاس آن در بین مردم نمای دیگری از این محیط مقدس را به نمایش گذاشته است. در حالیکه انقلاب اسلامی در ثمره خود از وجود دانشگاهیان و دانشجویان بی بهره نبوده است .امام (ره) فرمود : دانشگاه مبداء همه تحولات است.

همانگونه که سرمنشاء ‌اصلی انقلاب از مکان مقدس علم و دانش یعنی حوزه علمیه و با رهبری مرجعیت حضرت امام (ره) که خود از فرهیخته گان قرن و دارای ابعاد گوناگون علمی است انجام گرفته است در این بین باید گفت:

یکی از آموزه های انقلاب ،‌ آموزه  دوری از نفاق بود . در این دوره ما کسانی را دیدیم که سالها در درون نظام برای خود جایگاه و نقشی داشتند و دارند لکن چندان دلداده و دل بسته نظام نیستند بدنبال
بهانه جویی و ایجاد و حد وسطی برای گرفتن نتیجه برای خود بودند و هستند .

جریان نفاق در بستر انتخابات خود را نشان داد . این جریان در پوشش قانون گرائی و مردم دوستی نه مردم سالاری ، خود را وارد عرصه کرد و چشم اندازی را مقصد قرار داد که در نهایت منجر به براندازی نظام اسلامی و تغییر بنیادین آن گردد.

این جریان با استفاده از واژه های وارداتی و استفاده از احساسات جوانان و دانشجویان بدنبال رسیدن به مقصد خود است . دانشگاهها که مرکز ثقل تربیت نیروی انسانی مدیر و فعال و تصمیم گیر و تصمیم ساز برای این کشور است بعنوان محل و موقعیت حرکت هجومی خود قرار داده اند . دانشگاهی که امروز باید پایگاه عدالت خواهی و عدالت محوری و آرمان خواهی باشد و مقابله گری با ثروت اندوزان و چپاول گران  این کشور را سرلوحه کار خود قرار دهد.

و بدنبال ایجاد ناامن کردن برای مفسدان اقتصادی و طالبان زرو زور باشد متاسفانه امروز حوزه جغرافیایی برای حرکت اشرافی گری وضد عدالت  خواهی شده است .

عرف مردم بر این مبنا قرار می گیرد که دیگر نمی شود  برجنبش عدالت خواهی و آرمان طلبی مراکز دانشگاهی اعم از استاد و دانشجو اعتماد کرد . بلکه ‌انان همیشه اپوزیسیون گفتارها و رفتارها هستند .

مردم احساس می کنند دانشگاه همیشه بدنبال رنسانس است حال موضوع رنسانس چیست؟ نمی داند .

امروز دانشگاه و  دانشگاهیان  بصورت عینی و عملی ابزاری برای بروز مخالفت علیه انقلاب اسلامی است- مخالف با رهبری – مخالفت با خط انقلاب و ولایت است .

دانشگاه امروز بجای تربیت مدیر برای انقلاب اسلامی  و نظام اسلامی ، دانشجو را یا با بی تفاوتی بار
می آورد یا او را بعنوان اینکه روشنفکر هستید و روشنفکر هم یعنی ضد نظام ، او را تربیت ضد نظامی
می کند .

در این جریان خیلی چیزها روشن شد ، ماهیت برخی افراد برملا شد عده ای در دورانهای مختلف مسئولیت های بالائی داشتند در آن دوران نظام کم و بیش از سوی هرزه گان سیاسی و مهاجمان اعتقادی و استحاله شده گان مورد هجمه قرار گرفت، خیانت ها به نظام صورت گرفت ، لکن اینها هرگز لب باز نکردند بلکه لب فرو بستند و با سکوت خود آن را تأئید کردند و حتی مشاوره دادند تا  آن حرکتهای بظاهر دموکارتیک محقق شود .

در دوره هایی از این نظام به قانون اساسی ، به ولایت فقیه ، به رهبری ، به امام (ره) هجوم آورده شد و برای تزلزل اعتقاد مردم نسبت به این اصول تلاش زیاد صورت گرفت . لکن همین آقایان و شخصیت های قدرت طلب احساس خطر نکردند اما آنجا که دولت اصولگرا , رهبر پسند , مطیع ولایت فقیه, تابع قانون اساسی , پرتلاش ، کارآمد ، ساده زیست ، مفسد ستیز ، استکبار ستیز برسرکار می آید با شنیع ترین و هرزه گی ترین گفتارها و رفتار با او برخورد می شود با مطبوعات و تریبونها ، جمعیت ها ، نوشته ها ، گفته ها در پنهان و نهان او را مورد حمله قرار می دهند و خواستند آن را در دل و دیده مردم متنفر کنند لکن شعور مردم و فهم آنان بالاتر و سنگین تر از این به اصطلاح نخبه گان سیاسی است این بهترین قضاوت در مورد نخبه گان سیاسی است عقب مانده گی این جماعت واقعاً با آراء مردم مشخص می شود
واپس ماندگی این افراد محسوس و مشهود می شود اینجا نقطه الحاق و اتصال بین مردم و جناحهای سیاسی نیست بلکه نقطه عزیمیت فاصله گیرانه مردم با جناحها و گروههای به اصطلاح فعال سیاسی است .

31/3/88

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 6:31 |
 

بسم ا... الرحمن الرحیم

40 میلیون سلحشور...

انتخابات 22 خرداد ماه روزی بیاد ماندنی در تاریخ کشورمان است گرچه در طول  سی سال از سپری شدن  عمر پر برکت و وجود ارزشمند انقلاب اسلامی همه رویدادها و اتفاقات سیاسی  در کشورمان یادمانی از حضور همه جانبه مردم عزیزمان محسوب می شود لکن این اتفاق خاطره ای از رفراندوم سال 58 را در ذهنهای ما متجلی کرد و مروری دیگر را بر آن حضور را رقم زد .

انتخابات مظهر اراده و قدرت یک ملت است . در هر انتخاباتی طبق آنچه معمول است یکی برنده و دیگری بازنده است لکن این در عرف و ادبیات معمول جهانی در عرصه سیاست است . اما در نظام جمهوری اسلامی از آنجا که هدف و مقصد در انتخابات اصلح از صالح و حضور فرد در عرصه خدمتگزاری و خدمت رسانی برای مردم است و شخص منتخب باید تشنه خدمت باشد نه شیفته قدرت ، با این وصف انتخابات در کشور ما برنده و بازنده ندارد بلکه پیشگام  و پرچمدار خدمت و کسی که قدرت بیشتری در ارائه خدمت دارد در عرصه  گام می نهد و مردم او را برای پرچمداری انتخاب می کند تا پیشاپیش همه در حرکت باشد  و بقیه افراد نه تنها صحنه را خالی نکنند بلکه در کنار او و با او و همراه او به خدمت رسانی مشغول شوند  در انتخابات 22 خرداد مردم عزیز ایران با مشارکت 85% خود نشان دادند که بعد از سی سال از انقلاب بدنبال احیای شعار نان – مسکن -  آزادی نیستند شعارهای که در اوایل انقلاب از ناحیه عده ای چپ گرا و کمونیست و ملی گراها داده می شد . بلکه بدنبال احیای رفتارهای عدالت اجتماعی و استقرار قسط و عدل هستند .

در این انتخابات تمامی شعارها و حرفها و گفتمان نامزدهای انتخاباتی اقتصاد و دغدغه آنها شکم مردم بوده است ولی مردم به‌ آن رای ندادند  . رای مردم متعلق به آن گفتمانی شد که با اعتراف به وجود مشکلات اقتصادی در کشور در صدد استقرار عدالت اجتماعی می باشد .

این انتخابات که زودتر از موعد مقرر تبلیغات آن شروع شد نقاب از چهره بسیاری از درخفا ماندگان ظاهر ساز برداشت، عده ای که در سالهای متمادی با استفاده از فضای امن نظام جمهوری اسلامی در حیات سیاسی – اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی نفس می کشیدند ، بدنبال فرصتی برآمدند تا نیات درونی و آمال نفسانی خود را به منصه ظهور بذارند .

در این انتخابات که ما شاهد رقابتهای سالم نبودیم بلکه بیشتر از سوی کاندیداها گفتمان تخریبی مشاهده می شد ارائه برنامه از سوی کاندیداها نبوده است بلکه بیشتر مچ گیری  و تخریب اذهان بوده است. گروهی با ادبیات منفی و سلبی وارد میدان شدند و رقیب خود را ناچار به حضور در این گفتمان کردند مردم که شاهد مناظره ها و سخنرانی ها بودند به قضاوت نشستند و رای خود را در صندوق ها انداختند در این بین کسانی که دائماً دم ازقانون گرائی و اینکه میزان رای ملت است و دهها شعار دیگر را که به یدک می کشیدند پیروز نشدند با همه ادبیات تخریبی و رقابت برانگیز که به میدان آمدند با رای ملت از میدان انتخابات بیرون رانده شدند لکن چون پیش فرضی بنام خروج دولت منتخب از فضای خدمت رسانی و سیاست و اینکه آنها حتماً باید به هرم قدرت اجرائی برسند ، فضای جامعه را بعد از انتخابات به سمت و سوی دیگری سوق دادند که در این بین همراهی رسانه ها و سیاست مداران برخی از کشورهای بیگانه با این جماعت ستودنی است.

نگاهی اندک به شیوه ها و محتوای تبلیغات برخی از نامزدها در این انتخابات به وضوح نشاندهنده نوعی حیله ها و نیرنگهای بدور از ادبیات انقلاب اسلامی و داشتن محتوا و شیوه های دینی و اسلامی است .

این شیوه ها و محتواها بدون در نظر گرفتن اینکه نظام جمهوری اسلامی دارای هویتی اسلامی ، مردمی ، انسانی ، انقلابی ، ملی و آرمان جهانی است بکار گرفته شد و خدشه ای جبران ناپذیر به فضای سیاسی کشور وارد آورد که مسببین آن باید در پیشگاه خدا و ملت و شهدا و امام پاسخگو باشند.

در هیچ دوره ای از دوره های انتخاباتی این چنین توهین ها و تخریب ها و هجوم ناجوانمردانه به منتخب ملت نداشتیم ، این همه پرده دری و تهمت ها به مسئولی در حال خدمت زده نمی شد . این همه پیش فرض ها و غرض ورزیها وجود نداشت . این همه تبانی بر واژه های سلبی ومنفی وجود نداشت این همه  حق کشی ها و ناجوانمردها در صحنه خود را رقص کنان وارد
نمی کرد. این همه ناعدالت های گفتاری مشاهده نمی شد  و ........ لکن در این دوره همه اینها خود را نشان داد.

در این دوره بدور از اینکه هویت نظام اسلامی ، هویتی اسلامی است که اسلام در تمام شوون معرفتی و رفتاری آن نفوذ دارد و اخلاق اسلامی کمترین انتظاری است که مردم از مسئولین آن دارند که در  رفتارها و گفتارهای خود آن را رعایت کنند.

      در این دوره بدور از اینکه نظام اسلامی نظام عدالت است و اولین و واجب ترین کار آن استقرار قسط و عدل است و همه امور باید برای قسط و عدل باشد یعنی اگر ما رفاه را می خواهیم برای  تحقق تسلط و عدل باید باشد هدف از مبارزه ، جنگ ، سازندگی و توسعه باید برای قسط و عدل باشد و در چنین محیطی است که انسانها می توانند رشد کنند و به مقامات عالی بشری برسند و کمال انسانی را به دست آورند لکن در این دوره از فضای انتخاباتی بخش عظیمی از اعتماد و اطمینان مردم به کارکردهای مسئولین نظام مورد تشکیک و تردید قرار گرفت .

اما باز هم مردم در مرحله عمل بدنبال تصبیت گفتمان عدالت خواهی و عدالت محوری رفتند و‌آن را جایگزین  همه بدعتهای غلطی گذاشتند که عده ای سالها آن را طراحی کرده بودند تا در فرصتی مناسب قدرت بنشانند و  نظام را از هویت اسلامی و دینی خود دور نمایند لکن میزان، رای ملت شد که بر همه آنها مهر باطل زد.

همه مردم ما می دانند که انتخابات ریاست جمهوری در ایران و در همه کشورها یک برنده دارد و باید یک نفر انتخاب شود آنهم با اکثریت آراء. پس چرا در این انتخابات کسانی منتخب مردم را نمی پذیرند و خود را منتخب اصلی معرفی می کنند ؟ مگر در انتخابات پیش فرض انتخاب حتمی داریم که پس از انتخابات باید شاهد چنین اتفاقات باشیم ؟

چرا در این دوره از انتخابات با توجه به هجوم همه جانبه پیش از انتخابات ، چنین اتفاقات غیر منتظره افتاد و شاهد حرکات تخریبی و اعتراضات بدور از جامعه مدنی مدعیان جامعه مدنی هستیم ؟ چرا عده ای اوباش و اراذل که حتماً رای ندادند و به یقین طرفدار هیچ کاندیدائی هم نیستند به خیابانها آمدند و آنچه دستگاههای رسانه ای و ماهواره های بیگانه دیکته کردند آنها در خیابانها به اجرا در آوردند و در شهرستانها و مراکز استانها عده ای معلوم الحال با هیکل های مشخص و تیپ های معلوم به خیابانها آمدندو باعث ایجاد دردسر و ناراحتی و نگرانی برای مسئولین و مردم شدند.

چرا عده ای شیرینی این حضور حداکثری مردم را به تلخی تبدیل کردند ؟ آیا اینان دوستداران و طرفداران نظام هستند یا دشمنان و معاندان نظام ؟

در این بین هواداری و طرفداری عده ای از ضد انقلابیون و فرصت طلبان و معاندان کج اندیش و مسئله داران سیاسی قابل توجه است .

حضور ورشکسته گان سیاسی ، هرزه های فرهنگی ،بی بند و باران مذهبی بدور از چشم مردم نیست که همه اینها در حزب تخریب و تشویق جمع شده اند و بدنبال ایجاد اغتشاش و نا امنی برای جامعه هستند.

چرا عده ای همه چیز را برای خود می خواهند انتخابات هم باید برای آنها باشد، آنچه اراده کنند باید بدست بیاورند در کجای تاریخ ملتها نوشته شده است که گروهی زیاده خواه، فرصت طلب ، کج اندیش ، هرزه گو ، بی مبالات ،هرچه بخواهند بدست آورند .

مگر میزان رای ملت نیست چرا بازهم عده ای بعد از انتخابات اصرار بر پیروزی خود دارند ؟ آیا این نشان از
قانون گرائی و مردم سالاری دارد ؟ آیا قانون گریزی این نیست که در برابر اراده ملت تمکین نکنیم و خود را فرا از اراده ملت بدانیم و هرچه خود بخواهیم برملت و قانون تحمیل کنیم و راه گریز از مرکز اراده ملت را پیمائیم ؟ آیا این خیانت به ملت و پشت کردن به‌ آن نیست ؟

آیا جامعه  نیاز به امنیت ندارد آیا امنیت جامعه مال همه نیست؟ آیا نباید در جامعه اسلامی تنها کسی احساس نا امنی کند که در صدد این است امنیت مردم را متزلزل کند و بر آن آسیب وارد کند فقط او باید احساس نا امنی کند نه اینکه شرایط را به سمت فضایی سوق دهیم که مردم احساس نا امنی کنند  و در آینده در تصمیم گیری های خود تجدید نظر نمایند.

امروز دشمن در پشت دروازه های این نا امنی سنگر گرفته است  تا در فرصت مناسب شبیخون خود را آغاز کند  و به یقین برای رسیدن به هدف خود از هیچ جنایتی دریغ نخواهد ورزید . همان گونه که مقام عظمای ولایت درنماز جمعه اخیر فرمودند افغانستان ، عراق را ببینید و درس عبرت بگیرید که دشمن با‌ آنها چه کرد آیا دشمن با حضور خود در کشور ما ، بدنبال توسعه و پیشرفت می آید ؟‌

آیا جامعه آرمانی ما با حضور آنها محقق خواهد شد ؟ به یقین چنین چیزی نیست و نخواهد بود پس باید بخود بیائیم و بدنبال وحدت و یکپارچگی و اتحاد باشیم نه تفرقه و اختلاف ...

باید بدانیم این نظام هویتی مردمی دارد و این ویژگی هویتی نشان دهنده اهمیت نظر مردم در ساختار و تصمیم گیری های نظام سیاسی می باشد .

این نظام اسلامی بر دو رکن اساسی یعنی مردم و رهبری استوار است پیوند مردم با رهبر پیوندی عمیق و نا گسستنی است همه دستگاههای اجرائی ، قوای سه گانه ، ارکانهای اصلی نظام اسلامی به واسطه مردم اعتبار دارند ملت و مردم میزان است و ما  در همه عرصه ها شاهدیم در هرکجا که مردم حاضر شدند در آنجا نظام اسلامی توانی مضاعف پیدا کرد و در هرجا و هر زمان مسئولین از مردم جدا شدند به حاشیه رانده شدند .

و در این انتخابات این مردم بودند در جای جای این کشور به صحنه آمدند و رای دادند و در سرنوشت خود دخالت کردند و اوضاع را به نفع خود رقم زدند .40 میلیون سلحشور ، غیرتمند ، دیندار ، مومن – انقلابی ، دوستدار نظام و اسلام ، ایثارگر خانواده شهید رزمنده و جانباز ، زن ، مرد ، دختر و پسر آمدند تا بگویند که ما مردمی زنده و پایدار و استوار و مصمم هستیم . ما طرفدار نظام اسلامی و از اهالی کشور جمهوری اسلامی ایران هستیم. ما آمده ایم تا بگوئیم که در کنار رهبری و با رهبری و  همراه  رهبری تا آخر از این نظام اسلامی دفاع می کنیم و لحظه ای غفلت نخواهیم کرد و این 40 میلیون رای هشداری برای مسئولین کارگزاران و دست اندرکاران نظام سیاسی و همچنین درس بزرگی برای جناح های سیاسی و کارگردانان احزاب سیاسی بوده است .

این انتخابات نشان داد که مردم آگاه تر و در صحنه تر و مصمم تر از سیاسیون و کارگردانان آنان هستند مردم نشان دادند که احزاب سیاسی بوده است.

این انتخابات نشان داد که مردم آگاه تر و در صحنه تر و مصمم تر از سیاسیون و کارگردانان آنان هستند .

مردم نشان دادند که احزاب و جناحهای سیاسی کمی تا قسمتی عقب افتاده تر از آنان هستند . مردم نشان دادند که احزاب و جناحهای سیاسی کمی تا قسمتی عقب افتاده تر از آنان هستند و نیاز به تمرین بیشتری در افکار و فضای سیاسی خود دارند تا به گامهای بلند و اراده عالی ملت و مردم ایران اسلامی برسند و تعداد زیادی از این سیاسیون به اصطلاح جناح گرا باید در انقلابی بودن خود تجدید نظر نمایند و با قد و قواره های خود به این سادگی برای مردم عرض و اندام نکنند .

به نظر می رسد  بعد از گذشت 30 سال از انقلاب و طی فراز و نشیب های گوناگون هنوزکسانی جلوی پای خود را  می بینند و فراتر از آن نگاهی ندارند.هنوز عده ای از جناح  و گروههای سیاسی دارای شعور عالی برای یک حرکت متعالی در نظام اسلامی را بدست نیاورده اند و در مسیرهای راه مانده اند.

هنوز عده ای نتوانسته اند به بلندای اندیشه ها و افکار و رفتارهای مردم برسند و در پیچ تا پیچ گردابهای افکار گروهی خود محصور مانده اند باید از این حرکت کرم ابریشمانه بیرون جست بایدآزادی را در بین مردم احساس کرد باید درس سیاست را از مردم آموخت مردمی که در پیوندها با رهبری ارکان اصلی نظام را تشکیل می دهند مردمی که با ندای رهبری می خروشند و حرکت می کنند و محافظ نظام اسلامی هستند کارگردانان جناحهای سیاسی باشند نه قانون گریز نباید برای ملت تعیین تکلیف کرد  که اگر این تکالیف محقق نشد پس ملت باید ابزاری برای تحقق آن باشند عده ای منجر شود این منطق نازیسم وموسولینی است و حرکت  آنارشیزمی .

نباید تصور کرد که قدرت منحصر به احزاب و جناح های خاصی است قدرت از آن مردم و به مردم منتهی می شود پس میزان رای ملت است که باید پذیرفت و انتقاد ما را در چارچوب قانون مطرح کرد تا رسیدگی شود و هرچه حکم داده شد پذیرفته گردد تا مردم شیرینی حضور خود را بچشند و بر ان جشن پیروزی پا کنند .

30/3/1388

+ نوشته شده توسط حسین در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 5:25 |
 

          

باز آ گل زهرا که دیگر تاب نداریم

از طعنه اغیار دیگر خواب نداریم

ای منجی عالم تو کجائی که بیائی

ما تشنه آبیم دیگر آب نداریم

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه سی ام خرداد 1388 و ساعت 7:3 |
 

    

«۲۰سال فراق»

« در تاریخ پر ماجرای انقلاب هیچ روزی مانند دوازدهم بهمن نبود که در آن مردی از دودمان پیامبران و برشیوه آنان با دستی پرمعجزه و دلی به عمق و وسعت دریا ، در میان مردمی شایسته و چشم براه چون آیه رحمت فرود آمد و آنان را بر بال فرشتگان قدرت نشانید و تا عرش عزت و عظمت برکشید

 و هیچ روزی چون چهاردهم خرداد نبود که در آن توفان مصیبت و عزا بر این مردم تازیانه غم و اندوه فرود آورد. ایران یک دل شد و آن دل در حسرتی گدازنده سوخت و یک چشم شد و آن چشم در مصیبتی عظیم گریست.

شب بیم آلود ۱۴ خرداد شبی که با یک پیام رادیو همه رشته های امید پاره شد.

((بسم الله الرحمان الرحیم  انالله و انا الیه راجعون  روح بلند پیشوای مسلمانان و رهبر آزادگان حضرت امام خمینی به ملکوت اعلی پیوست))

بغض ها ترکید و صدای گریه از همه جا برخاست مردم داغ دار و حیران و سرگردان و ایران در ماتمی عمیق فرو رفت.صدای بغض آلود استغاثه مردمی که سالها قلب هایشان به عشق آن مرد خدایی می تپید به آسمان رفت . 

در جماران در و دیوار حسینه ای که امام گاه و بیگاه در آن به سخن می نشست زیارتگاه و بوسه گاه عزاداران از خود بی خود شده ای گشته بو دکه لحظه به لحظه تعدادشان بیشتر می شد و همه می گفتند تسلیت.

در آن روز خورشیدی غروب کرد که  با طلوع آن هزار چشمه نور در زندگی ملت ایران جوشیده بود، روحی عروج کرد که با نفس روح الهی اش پیکر ملت را جان بخشیده بود ، حنجره ای خاموش شد که نفس  گرمش سردی و افسردگی را از جهان اسلام زدوده بود ، لبانی بسته شد که آیات الهی عزت و کرامت را برمسلمین  فروخوانده و افسون یاس و ذلت را در روح آنان باطل ساخته بود.))1

 چهاردهم خرداد اگرچه از یک سو آیینه بندان جشن بزرگ ملکوتی کروبیان برای استقبال از روح پاک خمینی کبیر بود که آمده بود تا در کنار خوبان و ابرار در جوار لطف و رحمت بی انتهای پروردگارش ماءوا گزیند اما از سوی دیگر روز عزای جانسوز ملتی بود که زبان حالشان این بود 

 « من هم به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود.»

آری خمینی کبیر جان ملتی بود که سالها در فراق روح بلند و عظمت یافته الهی خود سرگشته و حیران بودند آنان که در لابلای پیچیدگیهای به اندوه گرفته نامردان و نابخردان زمانه، دیانت و حیثیت و کرامت الهی خود را گم گشته می دیدند در سایه  وجود این مرد الهی آرمیدن را آموخته بودند که توفان روزگار سایه سار  وجود او را برای عرشیان رقم زد و غم هجران او را بردل خاکیان گذاشت .

« او عبد صالح و بنده خاضع خدا و نیایشگر گریان نیمه شبها و روح بزرگ زمان ما بود او با عمری که روزها و ساعتها و لحظه هایش ، با مراقبه و محاسبه سپری شد  صدها آیه قرآن را که در توصیف معصومین و متقین و صالحین است مجسم و آن وقت  انسان می فهمید  که پیامبران و اولیاء معصومین چه قدر بزرگ بودند »

« او در عصری که همه دستهای سیاسی برای منزوی کردن دین و معنویت و ارزشهای اخلاقی تلاش می کردند؛ نظامی براساس دین و معنویت و ارزشهای اخلاقی پدید آورد و دولت و سیاستی اسلامی بنیان نهاد  » 2

در واقع او خالق و پدید آورنده و معمای بنای باشکوه و رفیع انقلاب اسلامی در عصری بود که دین بیش از هر زمان  تحقیر شده و از صحنه اجتماع به گوشه انزوا رانده شده بود و این او بود که موذن طلوع فجر پیروزی قیام مردمی شد که تحت رهبری  های او انقلابی به نام خدا و با تکیه بر دین را آغاز نموده بودند.

او حکومتی را برای جهانیان  تعریف کرد که برمبنای تعالیم رهایی بخش اسلام و آموزه های وحیانی و ره آورد انبیای الهی بود. او در دورانی ندای تحکیم  حکومت خدا را سرداد که قرنها بشر دین و دیانت و آموزه های آن را  در پستوخانه های افکار و اندیشه های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی خود جاسازی کرده بود و معرفت دینی را به انزوای کامل کشانیده بودند.چراغ معرفت امام چنان نورانیتی برقلبهای به غبار گرفته بشر تابانید و تشعشع افکنی نمود که کوردلان تاریخ بشریت را در لحظه های  زمان  حبس کرد و نای حرکت ضد دین را  از آنان سلب نمود.

چشمه های زلال معرفتی الهی  امام سرزمینهای تفتیده و خشک شده وجود انسان قرون حاضر را سرسبز نمود و نهال وجود ملکوتی او را بارور کرد و او را در دنیا عظمتی دیگر بخشید ، کرامت الهی انسان را به او بازگردانید و از انسان  و حکومت او تعریفی دیگر ارائه کرد. او انسان را با خدا تعریف کرد و ملکوتی بودن او را اصالت بخشید تا دزدان باورها و ارزشها و اعتقادات نتوانند برخانه های وجود الهی او وارد شوند و کرامت و حیثیت او را به تاراج برند.

 در قرنی که گم گشته های بشری اخلاق و معنویت بوده و هست ، او مقوله های گم شده بشریت را برای او نهان ساخت تا از چراغهای هدایت نور گیرد و در مسیر عبودیت طی طریق نماید و سلوک حق بپیماید او که خود همه راهها را طی کرده بود سالک پیری بود که مراد و قبله دلهای  همه عاشقان تشنه معارف الهی شد و سرزمین خشکیده و عطش یافته دین باوران را سیراب نمود. او عاشقان و پروانگانی را پرورش  داد که همانند پروانه بر دور شمع وجود او سوختند تا زندگی حقیقی را در مقام عبودیت تعریف کنند و انسانها را در پرورشگاه  عرشیان سرافراز نمایند .
 چشمی  فروغی بی نهایت را نشان می داد      حتی به دلهای تهی از عشق جان می داد

ما امروز در فراغ این مرد خدا و انسان بزرگ به سوگ نشسته ایم ، عطشی دوباره برآنمان می دارد که شانه های زخمیان را به مرحم دستهای مهربانی بسپاریم که چشمهایش آسمانی بود و زمین در برابرش نقطه ای حقیر – محکوم به ماندن – و دستهایش سایبانی که از وحشت شبهای بی ستاره در امانمان می داشت و شانه هایش تکیه گاهی برای بی پناهمان  که تنها مانده است.

سبزی وجودمان از مهربانی عطر نفس هایش بود و جوانه های دلمان سرگشته عشق اوبود که شکوفه ها را به منظرگاه دیده گان نشانده  بود.ضیافت حضور او جرعه گاه تشنگی ما بود و آفتاب وجودش ، روشنایی دلمان و بالاخره حضور و وجود او تفسیر زندگی ما بود ، اندیشه های سبز او زیبائیها را بر بام زندگی ما گسترانیده بود و چکاوکان و بلبلان دل آواز بربلندای آن ترانه های امید سر می دادند.

اینهمه سوگ فراغ اوست که زخمهایش دلهای ما را به درد می آورد و درمان آن سخت آمده است؛ لکن امروز خورشید ولایت که در آسمان وجود او تلاء لوی عشق  و امید را پرتو افشانی می کند و انوار هدایت خود را برسرزمین وجود ما می تابد ، ضیافت ما را می طلبد و قلبهای  سرد ما را گرمای دیگری میبخشد.

    آید آن روز که من هجرت از خانه کنم                                            از جهان پر زده در شاخ عدم لانه کنم                               

     رسد آن حال که در شمع وجود دلدار                                             بال و پر سوخته کار شب پروانه کنم 

     روی از خانقه و صومعه برگردانم                                                سجده برخاک در ساقی میخانه کنم

                                                                           غزلی از امام خمینی (ره) »

هرگز نمیردآن که دلش زنده شد به عشق                          ثبت    در  جریده   عالم   دوام     ما

                                                    «                                                                    


1 – پیام مقام معظم رهبری در اولین سالگرد رحلت امام (ره)

2 –  ازفرمایشات مقام معظم رهبری

+ نوشته شده توسط حسین در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 و ساعت 6:25 |

 

               

((به بهانه رحلت عالم رباني وفقیه عارف , مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت آیت الله العظمی حاج محمد تقی بهجت فومنی ))

كلامم را از اين حديث شريف رسول گرامي اسلام(ص) آغاز مي كنم كه فرمود:

« العلماء ورثه الانبياء»  عالمان و فرزانگان وارثان انبياي الهي اند.

ارزشمندي انسانهاي فاضل ، عالم و فرهيخته در كلام رسول خدا(ص) بي بديل است چرا كه آنچه انبياي الهي براي بشريت به ارمغان آوردند چيزي جز هدايت و شايستگي نبوده است. تكامل عقلاني بشر زماني تحقق يافت كه انبياي الهي در زندگي بشر حضور پيدا كردند و آوردهاي متعالي و ملكوتي بشر را از حيز مادي و انتفاع زوال پذير حركت زندگي بسوي امري جاويدان و بقاء پذيرهدايت كردند در اين دوران كرانه دار تاريكي ها و ساحل حادثه خيز زندگي كه خورشيد اميد نجات به كندي از پس ابرها و غبارهاي سياه فقدان اخلاق و معنويت كه مولفه هاي هدايت و صراط مستقيم بشريت اند بيرون مي آيد و انسان در تاريكي هاي جهل و گمراهي سرمست از داشتن ابزار تكنولوژي و فناوري هاي نرم افزازي براي رد و بدل كردن اطلاعات در آنات زمان و قائم شدن در پشت ديوارهاي حجاب و گمراهي  دانش فناوري و اطلاعات پيچ در پيچ است و خود را در مسير طي كردن راهها و جاده هاي تكامل انساني و اخلاقي و معنوي ، صعب العبور مي انگارد.

وجود شخصيتهاي ارزنده و روشنگر و مجاهد و مبارز ضريب احساس اميد و دلگشاي انسان را صد چندان مي كند و دلتنگي هاي ناشي از وجود خلاي نورانيت هدايت را به كميتي نازل مي رساند.

علماء همچون چراغهاي فروزان حيات تاريك بشريتند . آنان چكادهاي ايمان و فضيلت اند و زمان با گذر خود بر وجود آنان مهر تمامي و مرگ را نخواهد زد .

چنانكه حضرت امير (ع) فرمود:

«مات خزّان المال و هم احياء و العلماء باقون ما بقي الدهر».

فرمود: صاحبان ثروت و مكنت و متمكنين زنده، مرده اند در حاليكه زندگي مي كنند و حيات دارند و لكن علماء باقيان روزگارند مادامي كه روزگار باقي است.

گرچه هنر علم و پرورش انسان در دامن علم و دانش ، نتيجه اي جز جاودانگي و ارزشمندي بقاء حيات بعد از مرگ ظاهري نيست اما قابليتهاي انساني محرك و عاملي براي ورود و حضور شخصيت انسان عالم در محضر علم و دانش است.

عالمان بدور از تن پروريهاي معمول و خودنمائيهاي نفساني و سرگرميهاي روزمره اي كه عموم انسانها گرفتار آن هستند در سايه پرورش انديشه هاي درخشان خود و جهاد و مبارزه با راحت طلبي ها و آسان نشينيها بر ايوان زندگي مادي ، خود را به قلل رفيع تكامل انساني و اخلاقي و معنوي مي رسانند و همچون خورشيدي در آسمان هدايت بشري مي درخشند.

علماء و فرزانگان شخصيتهايي هستند كه خويش را در آئينه ارزشها مي بينند و هرگز اجازه فرود گرد و غبار تن آسايي ، ضعف و زبوني را بر وجود خود نمي دهند، آنان بدنبال مطلوبيت وجودند نه موجوديت خود و به اين امر بايد اذعان داشت كه انان فرزندان قبيله ابرارند و الگوهاي صبر و ايثار ، كرامت انساني و الهي در آنان رخشان و روشن است .

 آنان همسنگ ترازوي ايمان و طراز مكتب اند، انسانهايي به عمق اقيانوس ، به روشنايي خورشيد ، به سخاوت دريا؛ به آرامش مهتاب ، به درخشش ستارگان و به آزادگي سرو؛و به پهناي زمين ، آنان سبب پيوند زمين و آسمان اند و در ميان هزاران موج خواسته از كرانه هاي جهل و جود و تيرگي، ناخداي نجات براي كشتي بشريت اند و ساحل عشق را با لنگر اندازي نشان صراط مستقيم؛ به شرمندگي و خجلت كشانيده اند.

زادگاه فرزانگان و عالمان و انديشمندان، قلوب عاشقاني است كه در پي سيراب شدن از انديشه هاي پاكان و ابرار و نيكان هستند و فرود اين انديشه هاي حيات بخش سرزمين وجود همه دلباختگاني است كه به وسعت رسيدن به نورانيت حيات و هدايت ، وجود خود را پهن و گسترده كردند ، حديث پارسايي و تقوائي در وجود آنان تحقق پيدا مي كرد و سرود كرامت و عزت و پايمردي از نوا و نغمه هاي آنان گوش نواز زندگي بشر مي گردد.

آنان غبار ذلت و زبوني را با آهنگهاي دلنواز خود از صحنه زندگي و حيات انساني مي زدايند و خورشيد هدايت و اميد و احساس به زيبائيها را به درخشش و طلوع وا مي دارند.

اين هنر وجودي عالمان است و فلسفه حضور آنان در زندگي انساني ، آناني كه ساليان متمادي و روزگاري چند  در ميان ما زندگي مي كنند لكن جهّال به بي اعتنايي از آنان  گذر مي كنند و به پرواز درآمده گان در آسمان وجود آنان ، نمي توانند به قله رفيع علم و دانش آنان برسند ، هر دو گروه از فيض كامل آنان محروم اند، لكن خوشا بحال آنان كه در انديشه هاي نيكان و عالمان و فرزانه گان لانه  مي كنند و جستجوگر سبز روئيده هاي علم و دانش آنانند كه در پي مقام بندگي و پرستش خداي متعال ابراز وجود مي كنند و در پي تحقق اين امر هستند كه « النظر الي وجه العالم عباده ».

 آنان سيرتي دارند  و صورتي، يافتگان سيرت علما و فرزانگان ، نظر را معبر و عبورگاهي براي سيرت آنان مي دانند. تا در گنج هاي دروني و درياي عميق وجودشان گوهرهاي عشق و محبت و بندگي را بيابند. اين احاديث و گفتارهاي بلند و عاليمقداري كه در شأن و منزلت انسان عالم وارد شده دلالت بر وجود پايدار و ثابت، هميشگي اي دارد كه راهيابي و مقصد پذيري بدون اين چراغهاي فروزان و ناخدايان نجات از سهمگين طوفهاي تندرو؛ امكان پذير نمي باشد ، رسول گرامي اسلام فرمود:

 «موت العالم مصيبه لا تجبر و ثلمه لا تسرّ و هو نجم طمس و موت قبيله ايسر مِن العالم»

« مرگ انسان عالم و انديشمند مصيبتي است كه قابل جبران نيست و شكافي است كه قابل ترميم و پركردن نمي باشد ، انسان عالم ستاره اي است كه نورش ناپديد شده است و] بايد گفت[ مرگ يك قبيله تحمل آن آسانتر از مرگ يك عالم است.»

با اين وصف بايد اذعان داشت كه علماء و فرهيخته گان ستونهاي محكم بناي حيات بشري اند و جامعه از وجود آنان محقق است.

جان پرور است قصه ارباب معرفت                           رمزی برو بپرس و حدیثی بگو

واینک شاهد پرواز ملکوتی روح بلند و آسمانی فقیه وارسته و عالم ربانی و عارف و سالک و مطیع لامر مولی

مخالفٌ عن الهوی . مصداق بارز انسان کامل حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهت فومنی هستیم

شخصیتی که سالهای عمر پربرکت خود را در راه تهذین و تزکیه نفس و تعلیم و تربیت و هدایت و حضانت از خود و دیگران سپری نمود و از او جز صداقت در گفتار و رفتار و عمل به آیات تقوا  و بندگی و حرکت در مسیر تعالی انسانیت چیز دیگری در خاطره ها نمانده است .

او پرورش یافته مکتب اهل البیت وشاگرد ی از شاگردان امام صادق (ع) است او مصداق این حدیث شریف است که فرموده شد:

 (( جالسوا من یذکرکم الله رویته و یزید فی علمکم منطقه))

با کسانی نشست و بر خاست کنید که دیدارشان شما را یه یاد خدا آورد و گفتارشان در دانشتان بیافزایذ.

و یکی از شخصیتهای که مصداق بارز و روشن این حدیث گرانسنگ است فرزانه دلسوخته / مستغرق در یاد محبوب و مجذوب در ذکر معبود/ فروغ دل سالکان / بهجت عارفان / خدا آشنای کامل / سلمان زمانو پیروراستین آیت عظمای الهی امیر المومنین(ع) در علم و عمل / آیت حق مرجع تقلید شیعیان جهان /سرو و حجت آیات عظام/

حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ محمد تقی بهجت فومنی است.

او شخصیتی است که در طی طریق عابدانه خود سیر و سلوک عارفانه را با آن آمیخت و این جذبه عاشقانه را خلق نمود که اینهمه شیفتگان دل سوخته در فراق او سوختند.

ژرفای وجودی او و روح با عظمتش لبریز از عظمت الهی بود. وود عطشناک او تشنه شراب بندگی بود و حیرت رده عشق ولایت.

از کوهسار کرامتش کوثر فقاهت  جاری می گشت و تشنگان علم ولایت و امامت را سیراب میکرد.

او خود را تهیدستی دلداده می دانست . عبودیت ظاهر و باطن او چیزی جز شفتگی را نشان نمی داد.

او خردمندی فرزانه بود که نور وجودش روشنگر محفل دلهای سوخته و حضور در محضرش چیزی جز نوازش گر دلهای محبان حضرتش نبوده است.

اشکهای جاری از چشمان مبارکش حکایت از خوف و خشیت داشت و مصداق این آیه شریفه بود که( الذینهم فی صلاتهم خاشعون).و بر اسلاف گذشته و حال و آینده افتخار شد و الگوی بندگی و مطیع بودن را در سراسر دوران زندگی خود به نمایش گذاشت.

او آفتاب درخشان آسمان فقاهت و عرفان بود او فقه را با عرفان آمیخت و خود مصداقی از آن د ر نمایه عمل و نظر گشت.

مکتب او را باید مکتب و مشرب عشق و عمل نامیدو او را عاشقی دلباخته .

علامه طباطبايي در خصوص ايشان فرموده بودند:«ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است.» آیت الله بهاء الدینی (ره) تصريح كرده بودند: «الآن ثروتمند ترین مرد جهان (از جهت معنوی) آقای بهجت است.»

آری او ثروتمندترین مرد جهان است چرا که همه امور و کارهای او برای خدا بود و خدا بالاترین ثروت انسان الهی است . او که مکررا می فرمود :                                ((کونوا دعاه الناس الی الله بغیر السنتکم))

                                                      با غیر زبانتان مردم را به سوی خدا دعوت کنید

ایشان مکررا به هماهنگی بین علم و عمل سفارش می نمودند و می فرمودند:

((نیتتان این باشد که عملتان با علمتان هماهنگ باشدو علم و عمل از همدیگر جلو یا عقب نیفتد. اکثر بدبختی ما همین است که علممان با عملمان هماهنگ نیست . بعضی علمشان از عملشان عقب تر است و بعضی جلوتر و به هر حال علم و عمل آنها با هم نمی خواند. بعضی هم مثل من هستند که علمشان گاهی از عملشان جلو می افتد و گاهی عقب پس شما نیت کنید که به علم خود عمل کنید و علم و عملتان یکی باشد))

آقای خسرو شاهی نیز در این باره می گوید:

آیت الله بهجت خیلی تاکید می کردند که علم باید همراه عمل باشد. روزی فرمودند:

((عالم بی عمل مثل چراغی را می ماند که به دیگران نور افشانی می کند اما خودش می سوزد . یعنی عالم بی عمل را مثل کسی می دانستند که خود را آتش می زند و می سوزاند))

آری این عارفان راه یافته به محضر دوست را جز خدا و عارفان همسان او کسی نمی تواند بشناسد . آنان فرا روی اندیشه های مادی ما سیر میکنند و در طی طریق خود گرچه در میان خاکیان در راهند اما در ملکوت اعلا جایگاه خاص خود را دارند.

اینان همانانند که در مسیر زمینی خود بر بال فرشتگان گام می نهند و فرشتگان به حاملی آنان افتخار می کنند.

واینان همان اختران تابناک و فروزنده ی ممثل انسانند که برای هدایت انسانها آفریده شدند و در سایه سار وجود انسانی برای نور افشانی حیات تاریک بشر طلوع کرده اند.

باید اینان را شناخت ودر مسیر آنان بود .باید جهت زندگی را عوض کرد باید از خواب غفلت بیرون آمد . زندگی این بزگان برای ما درس است . آنان تمام حیات نورانی خود را برای راهیابی ما به صراط مستقیم سپری کردند از تمام لذایذ مادی گذشتند تا لذت معنویت را به ما بچشانند و به ما نشان دهند که بدون دنیای تکنولوزی و بدون دنیای امرئزی هم می توان آدم بود و زندگی کرد و در قلوب انسانهای پاک جای گرفت.

بر ماست که بیاندیشم چگونه مردم به مرجعیت شیعه اعتقاد دارند و مرجعیت شیعه چه جایگاهی رفیع در دل و جان و زندگی مردم دارد. برآنانی نهیب است که همانند خفاشان شب پر بر مراکز علمی فرود می آیند و مقلدان شیعه را تقبیح می کنند و تقلیداحکام دینی از مراجع تقلید را امر ی مذموم و مقلدان را انسانهای کور معرفی می کنند .

آیا این کور دلان غرب زده ندیدند که مقلدان  روشن ضمیر آگاه در تشیع جنازه یک مرجع تقلید چه کردند ؟

 آیا اینان همان مردمی نیستند که در گمان روشنفکران دین ستیز ناآگاهند؟

این سیاه نما داران کتاب نویس بی هویت یا بهتر بگویم هویت یافته گان مکتب شرک و جاهلیت امروزی غرب چشم دارند که این شیفتگان انسان عارف فقیه عالم فرزانه را ببینند؟

اینها باید بدانند که تاریخ این سرزمین مملو از این فقیهان و فرزانگانی است که همیشه تاریخ این سرزمین چراغ فروزان هدایت این مردم متدین و مومن بودند.

مردمی که در ابراز ارادت به اهلبیت و احیای مکتب نجات بخش شیعه سرآمد جهانیان بودند و هستند.

و این مردم لیاقت فرزانگان و عارفان و فقیهانی همچون آیت الله بهجت را دارند .

شیعه بی تو غریب دوران شد             این یتیمی نصیب عرفان شد

بهجت ای فقیه عارف دین                   بخدا رفتنت نهیب یاران شد

                                                                          روحش شاد و یادش گرامی باد1/3/88    

 

پيام تسليت رهبر انقلاب در پی درگذشت آيت‌الله بهجت (قدس الله نفسه الزكيه)

در پی ارتحال عالم ربانی، حضرت آیت الله بهجت - رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام تسلیتی، درگذشت آن فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر را ضایعه ای جبران ناپذیر خواندند و این مصیبت سنگین را به حضرت بقیه الله ارواحنا فداه، علمای اعلام، مراجع عظام، خاندان مکرم و همه ارادتمندان آن بزرگوار تسلیت گفتند. متن پیام به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
با دریغ و افسوس فراوان خبر یافتیم که عالم ربانی، فقیه عالیقدر و عارف روشن ضمیر حضرت آیت الله آقای حاج شیخ محمدتقی بهجت «قدس الله نفسه الزکیه» دار فانی را وداع گفته و به جوار رحمت حق پیوسته است.
برای اینجانب و همه ی ارادتمندان آن مرد بزرگ، این مصیبتی سنگین و ضایعه ای جبران ناپذیر است: ثلم فی الاسلام ثلمه لا یسدها شیء. آن بزرگوار که از برجستگان مراجع تقلید معاصر به شمار می رفتند، معلم بزرگ اخلاق و عرفان و سرچشمه فیوضات معنوی بی پایان نیز بودند. دل نورانی و مصفای آن پارسای پرهیزگار، آیینه ی روشن و صیقل یافته ی الهام الهی، و کلام معطر او راهنمای اندیشه و عمل رهجویان و سالکان بود.
اینجانب تسلیت صمیمانه ی خود را به پیشگاه حضرت بقیه الله ارواحنا فداه تقدیم می دارم و به حضرات علمای اعلام و مراجع عظام و شاگردان و ارادتمندان و مستفیضان از نَفَس گرم او و بویژه به خاندان مکرّم و آقازادگان ارجمند ایشان تسلیت عرض می کنم و برای خود و دیگر داغداران از خداوند متعال درخواست تسلا و برای روح مطهر آن بزرگوار طلب رحمت و مغفرت می کنم.

والسلام علیه و رحمه الله
سیدعلی خامنه ای
27/اردیبهشت/1388
22/جمادی الاول/1430

                                                                  

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه یکم خرداد 1388 و ساعت 18:45 |

       

بسم الله الرحمان الرحیم

«آهنگ نغمه هاي خدمتگزاري دولت نهم حياتي ديگر به جان جامعه اسلامي بخشيده است »

دولت نهم و اصلاحات حقيقي:

   زيباترين نغمه هاي خدمتگزاري و آهنگ توسعه و پيشرفت در دولت نهم نواخته شد و لذت شيفتگي خدمت به امت شهيد پرور و دور اندازي تشنگي قدرت در اين دولت كريمه احساس شد.  دوراني شعارها و وعده ها براي رسيدن به قدرت بود اما دولت نهم و خدمتگزاران آن ثابت كردند كه شعارها و وعده ها براي عمل است نه بايگاني قدرت .

 امروزه همه اصول و كاركردها براساس دكترين اصول گرايي تحقق مي يابد و اصول گرايي چهره واقعي خود را در خدمت به مردم و حفظ اصول اساسي انقلاب نشان داده است .

   تجربه كوتاهي كه همه شعارهاي اصلاح طلبي را تحت شعاع خود قرار داده و امروز مردم تحقق اصلاحات حقيقي را در كاركردهاي اصول گرايي به طور واضح مي بينند و بايد اذعان داشت كه اصلاحات به معناي حقيقي اش در دولت نهم  انجام شده است اصلاحاتي كه خواستگاه و مطلوب مردم بوده است نه احزاب و گروههاي سياسي و در اين ميان بايد اصول گرايي حقيقي را مغز و موقعيت فرماندهي اصلاحات دانست .

   من معتقدم تمام واژه ها و مفاهيمي كه معناي خوب و پسنديده اي دارند در گذشته هاي نزديك مصادره به مطلوب شده بودند و شاهد دگرگوني در معاني آنها بوده ايم، امروز به جاي خود برگشتند و در عمل بكار گرفته شدند ، تا مردم لذت شيريني آنها را در كام زندگي اجتماعي خود احساس كنند .

دولت نهم با اقدامات شجاعانه و معتقدانه نسبت به اصلاحات اجتماعي همه چيزرا درگرو احياء ارزش ها و اصول اساسي انقلاب گذاشت تا آنچه هدف از ظهور پديده انقلاب اسلامي بوده است محقق گردد.

عده اي واژه هاي اساسي و نقش ايفاءگر در زندگي اجتماعي مردم را براي تامين منافع گروهي و حزبي خود به استخدام گرفته بودند تا در سايه آنها با خيالي آسوده در بستر ، بيارامند. غافل از اينكه خدا در كمين حيله گران و نيرنگ بازان است ]« ان ربك لبالمرصاد » خدا در كمين آنهاست. [

   با ظهور دولت نهم و اقدامات اساسي در مورد اصلاحات اجتماعي و به ثمر نشاندن ميوه هاي پايداري اصول انقلاب ، خط بطلان بر همه شعارها و گزاف گوييهاي آنان كشيده شد كه تحقق خواسته هاي بيگانگان و بدخواهان انقلاب اسلامي جزئي از پروژه هاي آنان بوده است و امروزه نااميدانه درمحافل و مجالس كماكان خصوصي و حزبي و دورهم نشيني خود به بهانه بيان حرفهاي دلسوزانه ، ناله هاي سوزشي خود كه ناشي از ديدگاه هاي تنگ نظرانه و انحصار گرايانه است ، سر مي دهند.

اينان نمي توانند دلسوز انقلاب و ارزشهاي احياء شده از آن كه ثمره خون هزاران شهيد و جوانان پاك باخته اين مرز و بوم است، باشند؛ چرا كه در يك دوره اي نسبت به پايمال نمودن اين ارزش ها و كم رنگ كردن آنها گام هاي محكمي برداشتند و در خوش كردن دل دشمنان اذيت و آزار و خون دل دادن به دوستان اين انقلاب نقش اساسي ايفا كردند كه نمونه اي از آن را در18 تيرماه سال هاي گذشته شاهد بوديم و در سالگرد آن چه برنامه هايي كه براي براندازي نظام و تحريك دانشجو و تعطيلي دانشگاه ها پي ريزي نكردند لكن با هوشياري و حضور در صحنه فرزندان جان بركف و پيرو رهبر و ولايت اين مرز و بوم همه آنها در زباله دان هاي تاريخ ريخته و در مخيله اصلاح طلبان كاذب بايگاني شد.

صفحات تاريخ اين ملت كه مملو از رشادت ها و ايثارگري ها و حضور در صحنه هاي مختلف انقلاب است و همانند خورشيدي  بر تارك اين مرز و بوم مي درخشد در لابلاي عبور دوران سياهي را خود از گذرگاه هاي صعب العبور و سخت شاهد است كه با مقاومت و دلير مردي و پايداري و جان نثاري، جان بر كفان خود از آنها گذشت و امروز با بدست گرفتن هدايت ، اين كاروانِ راهزن ديدهِ انقلاب، توسط شجاعان دولت نهم راه را بر خود هموار كرده و بسوي مقصد اصلي به پيش مي رود و راهزنان خسته و وامانده ، ناله هاي واغربتا و وا انقلابا سر مي دهند.

هماناني كه جز چپاول و غارتگري سياسي و فرهنگي از كوله بارهاي انقلاب چيز ديگري را براي خود رقم نزده بودند و ترسيم برنامه هاي آنان در جهت بازگشت انقلاب و احياء ارزشهاي دروغين ناباوران انقلاب بود.

  دولت نهم و قطع اميد اجانب و بيگانگان

   دولتمردان شجاع و خدمتگزاران حقيقي مردم امروز مي توانند با افتخار اعلام كنند كه ما پوزه استكبار جهاني را به خاك ماليديم، كه در قطعنامه و اظهار نظرهاي تهديدانه خود هميشه بر طبل پيروزي مي كوبيدند و با ابزارهاي حقوق بشرانه كه آلت دستي براي آنان قرار گرفته است اين ملت را تهديد به جنگ، محاصره اقتصادي، نظامي ، ... مي كردند.

اما امروز به خاك مذلت نشستند و هر روز بيرق پيروزي نظام پر بركت جمهوري اسلامي بر سرزمين قلب ها و جان هاي ملتهاي ستمديده و آزاده به اهتراز در مي آيد و خفاشان شب پر كه چشم ديدن خورشيد انقلاب اسلامي را ندارند ، عقب نشيني مي كنند.

    پيروزي در عرصه هاي احياء ارزش هاي انقلاب و بازگشت به اصول بنيادين و اعتقادي و اساسي آن ، پيروزي در عرصه هاي پيشرفت هاي علمي و عملي ، به كرسي نشاندن استفاده از انرژي هسته اي      ونوآوري هاي نوين آن، اجراي مصوبات و برنامه هاي توسعه و برنامه هاي كوتاه مدت و بلند مدت كه بخشي از آن بايد در دولت هاي گذشته انجام مي شد.

 لكن بجهت ورود برخي از دولتيان گذشته به فضاهاي سياسي غلط انداز و در هم آور نظم اجتماعي ، مغفول و مسكوت ماند و در واقع لهو و لعب هاي سياسي مانع از هدايت جامعه بسوي اصلاحات حقيقي گرديد.

   امروز در دولت نهم و با اقدامات شجاعانه اعضاي آن با حمايت هاي همه جانبه مقام معظم رهبري  و همراهي امت اسلامي ايران ، محقق مي گردد تا آينده روشن براين ملت و انقلاب آن رقم بخورد.

    دولت نهم اين افتخار را دارد كه بعنوان يك خدمتگزار آنهم به فرموده مقام معظم رهبري« با شعارهاي اساسي انقلاب بعنوان محور برنامه ريزي ها و حركت ها و سياست ها» وارد عرصه كار و تلاش و پيشرفت شده است و به آن هم مباهات مي كند.
دولت نهم فاتح سرزمين ارزشهاي انقلاب:

    دولت نهم را بايد فاتح سرزمين ارزش هايي دانست كه در اسارت گاههاي تنگ نظرانه و انحصار طلبي و براندازانه، برخي از استحاله شده گان و واماندگي زنداني شده بود و در افكار و شكنجه گاههاي مخوف ضد انقلابي و اسلامي مي رفت تا جان  خود را براي هميشه به ديار فراموشي بسپارد، اما از آنجا كه سنت و وعده خدا بر مومنان حق است بارديگر لطف الهي شامل اين ملت مظلوم و ستمديده گردد و با عنايات الهي و اجابت دعاي مومنان بار ديگر بارقه اميد در دل اين ملت سرافراز و پيروز دميده شد و امروز شاهد پيروزي هاي پي در پي و موفقيت هاي غرور آفرين در عرصه هاي گوناگون هستيم .

    دوراني كه برما گذشت بدكساني برمسند قدرت و كرسي هدايت اين جامعه اسلامي نشستند كه در طرح استحاله انقلاب نمره قبولي را از بيگانگان گرفته بودند و درجهت تامين منافع آنان برنامه ريزي كرده بودند و سعي در دفن تمام شعارهاي اساسي انقلاب ، ادبيات ايثار و شهادت ، ميراث امام (ره) و از همه مشهودتر مبارزه علني با نظام ولايت فقيه و شخص رهبري معظم انقلاب را داشتند و تبيين نظرات و تحقق منويات مقام عظماي ولايت را مستند خروج افراد از ايده و مرام و هدف خود مي دانستند و در تمسخر نسبت به پايبندي به اصل ولايت فقيه از همگان حتي خارج نشينان اين مرز و بوم هم پيشي گرفته بودند و بدنبال  به بار نشاندن  علف هاي هرزي در سرزمين افكار و انديشه هاي اين مردم خصوصاً جوانان بودند كه با كوچكترين نسيم ، بوي تعفن مواد مسموم كننده از آن بروز مي كرد و جامعه در هاله اي از نابساماني هاي اجتماعي گرفتار مي شد  و هر روز در جنگ و نزاعي ناخواسته از تراوشات مسموم فكري آنان ، درگير بود.

   تمامي ابزار و امكانات رسانه اي و مطبوعاتي را در دست گرفته بودند تا با ترشحات زهرآگين خود ، مردم را مست از مواد زائد سياسي كنند و برجنازه  انقلاب نماز فاتحه بخوانند و همه چيز را در چنبره بيگانه پرستي و قبرستان به ظاهر جامعه مدني و اصلاحات دفن كنند.

 اينان در برنامه هاي خود چوب حراج برميراث امام زدند و دكان هاي سياسي خود را مركز فروش و تاراج اجناس ذي قيمت انقلاب قرار دادند و فرياد حراج گري آنان حتي گوش بيگانگان را هم كر كرده بود لكن امروز دايه عزيز از مادر براي انقلاب شده اند.

   اينان بايد به پوزه مالي خود اكتفا كنند و همين مقدار بتوانند عرق شرم را از پيشاني ننگين خود پاك كنند و در سايه پيشرفتهاي نظام اسلامي كه بخش عمده اي از آن در دولت نهم محقق مي گردد، شاهد و نظاره گر اجراي سياستهاي درست و صحيح و منطبق با اصول انقلاب باشند و درس اصلاحات اجتماعي مطابق با معيارهاي اسلام و قرآن و اهداف انقلاب اسلامي در كلاس دولتمردان شجاع و انقلابي و معتقد ياد بگيرند تا در آينده مرتكب اشتباهات ديگري نشوند.

اينان حق ندارند از فرصت پيش آمده سوء استفاده كنند و هرچيزي را بر زبان برانند و خود را محق انقلاب و ارزش هاي آن بدانند چرا كه در فرصت مناسب كلنگ هاي اصلاح طلبي آنان بر ريشه اين انقلاب وارد شده است و امروز دولت نهم در سايه حمايت هاي همه جانبه مقام عظماي ولايت ، اين سكان دار اصلي انقلاب اسلامي و وارث حكومت عدالت محوري علي (ع) درصدد ترميم آن صدمات وارده بر اين نهال نورسيده و تازه به بار نشسته است.

      به نظر مي رسد كه بايد در عجب باشيم كه سخريه گران ديروز ، جدي گويان امروز شدند. كساني كه در هركوي و برزن ، درهر مركز و مكان و هر زمان ، به استهزاء گرفتن ارزشهاي والاي اسلامي  و هنجارهاي ديني را برخود لازم مي دانستند و براي محو و نابودي آن گام برمي داشتند و جوانان ناآگاه دانشگاهي رابراي اين امر بسيج مي كردند تا چند روزي مركب قدرت خود را بر پيكره اين انقلاب بتازانند ، امروز از وضع نابساماني اقتصادي و حركت كشور بسوي جنگ سخن مي رانند غافل از اينكه همينان سپاهيان حزبي خود را بطور همه جانبه عليه انقلاب گردان بندي كرده بودند و دانشگاهها را بعنوان مراكز فرماندهي و شروع عمليات و جوانان اين مملكت را بعنوان سربازان پياده به اردوگاههاي خودخوانده بودند.

   اينان در حالي امروز از تخرب گرايي و اعتقاد به حزب دم مي زنند كه اصل بنياد حزب را براي تخريب و درهم ريختگي افكار و انديشه ها و سوق دادن امكانات اقتصادي و مالي و قدرت سياسي را بسوي گروهي خاص و انگشت شمار، بناگذاشتند تا در سايه برخي اصول اجتماعي و سياسي به اهداف شوم خود برسند.

دغدغه اين افراد به هيچ عنوان بجا و به حق نبوده است و موافقت با آنها ، موافقت با انديشه هاي امتحان پس داده گذشته است كه همه چيز را به باد فناي حزب بازي ها دادند و اين مملكت را سالها از پيشرفت و توسعه عقب نگه داشتند .

   بايد به اينها توصيه كرد كه معيار و مقياس انقلاب شماها نيستيد كه اگر قدرت اين نظام در دست شما بود انقلاب حفظ شده است والا انقلاب به انحراف كشيده شده است !

   بهوش باشيد قدرت در اين نظام اسلامي در دست مردم است و اين مردم هستند كه معيار و مقياس اين انقلاب اند و اين مردم در پيروي از مقام عظماي ولايت و رهبري نظام و حضور در صحنه هاي انقلاب از هيچ چيز فروگذار نخواهند كرد چنانچه مقام معظم رهبري در بخشي از فرمايشات خود در ديدار اعضاي دولت نهم و كارگزاران آن فرمودند:  « آنچه مي خواستيم مردم انجام دادند »

   به نظر مي رسد مردم تكليف خود را در حمايت و پشتيباني و حضور در صحنه هاي مختلف اجتماعي روشن كردند، لكن اين احزاب و افراد و گروه هاي سياسي قدرت طلب هستند كه بايد مواضع و تكليف خود را روشن كنند و اين تفاوت اساسي بين مردم انقلابي و معتقد و احزاب و گروه هاي سياسي وجود دارد كه مردم خود را براي انقلاب مي خواهند و جان بركفانه در خدمت اهداف و آرمان هاي انقلاب هستند ، لكن احزاب و گروه هاي به اصلاح جامعه مدني خواه و اصلاح طلب انقلاب قدرت را براي خود مي خواهند تا در سايه سار قدرت سياسي به اهداف و آرمان هاي خود برسند گرچه اين مطلب در ذات احزاب و فعاليت سياسي قدرت طلب است نه خدمتگزار ، لكن اين معادله در جوامع ديني و حكومت هاي اسلامي نتيجه اي نمي دهد تا دير نشده اين معادله را بايد به نفع مردم و اهداف نظام اسلامي تغيير داد تا منتج به نتيجه مطلوب گردد.

دولت نهم و احياء و زنده شدن دو بركت انقلاب اسلامي

با ظهور دولت نهم و تشكيل كابينه جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد، دو مقوله ي فراموش شده انقلاب اسلامي زنده گرديد:

1- شعارهاي اساسي و ادبيات پيروزمندانه آن ،كه هميشه از سوي بنيان گذار نظام پربركت جمهوري اسلامي ايران مطرح بود و مردم در سايه آن به پيروزي هاي چشمگير دست يافته بودند و بعنوان فرهنگ پيروزي براي اين ملت محسوب مي شد و آن ادبيات امام (ره) كه دربيانات ،گفتارها و رفتارهاي او محسوس بود .

 موضوع امام (ره) مي رفت كه در گردونه هاي تحزب گرايي و به بهانه هاي تعامل با دشمنان و كشانيدن معاندين به حوزه مخالفين  و ورود مخالفين به عرصه موافقين ،به فراموشي سپرده شود و بخش عظيمي از سنت هاي امام در چنبره عدم مطابقت آن با ادبيات دنياي امروز دستخوش تغييرات قرار مي گرفت و حتي برخي گستاخانه نسبت به برخي فرمايشات امام  ان  قلت مي زدند و در صدد حذف اين ادبيات  پيروزمندانه و انقلابي كه جزء بزرگي از فرهنگ انقلاب است بوده اند كه با الطاف الهي اين نعمت و بركت عظيم به ملت ايران بازگشت.

2- همه ما شاهديم تهاجم همه جانبه به اصل ترقي ولايت فقيه كه در قانون اساسي از اصول آن است بوديم دشمنان در برنامه هاي خود در حمله به اين اصل و يادگار بجامانده از امام (ره) ، از هيچ چيز فروگذار نكردند و از انجا كه مصداق اتم و اكمل اين اصل را در مقام عظماي ولايت مي ديدند ، تهاجم همه جانبه را عليه شخص ايشان و اصل ولايت فقيه آغاز كردند ، مستندات موجود در خصوص اين موضوع گوياي يك حركت خزنده و ساماندهي شده اي است كه دشمنان اسلام و انقلاب آن را در پروژه براندازي نظام اسلامي درصدد كار خود قرار داده بودند، تا جايي كه حركت ناآگاهانه و دشمن پسند دانشجويان در 18 تيرماه ، كه همه شعارها و اعتراضات خود را متوجه اين مقام عالي و ارزشمند و اصل مترقي ولايت فقيه كرده بودند و تيرهاي سهمگين تهمت، افتراء فحاشي سياسي و هرزه گويي هاي طراحي شده مي كرد.

    در اين فضاي مسموم به يقين اذعان خواهيم داشت كه منويات و فرمايشات ايشان حداقل در بخشي از مراكز علمي يا در بين اقشاري به سهولت مورد قبول نبوده و اجراي آن به سختي و كندي صورت مي پذيرد .

    در اين راستا خون دل هايي كه اين شخصيت صبور و متعالي ، انسان الهي ، مي خورد بركسي پوشيده نيست اين جيره خواران داخلي با هدايت  بيگانگان كاري كرده بودند كه همه سنگرها و حريم هاي حيثيتي كه در اطراف مركز فرماندهي و هدايت انقلاب اسلامي ايجاد شده بود ، تخريب گردد و حتي كوته هاي سياسي هم بدنبال تثبيت نظرها و ديدگاههاي خود بودند.

    لكن با مسند نشيني دولت نهم حريم ها ترميم گرديد، خواستگاه اصلي دولت تحقق منويات مقام عظماي ولايت و پيروي از اصل مترقي ولايت فقيه گرديد ، اقتدار ، صلابت رهبري سايه اش را برنظام اسلامي بار ديگر گسترانيد و مردم لذت و شيريني عشق به حكومت اسلامي را بار ديگر چشيدند و سنگرهاي تخريب شده و حريم هاي شكسته شده بار ديگر ترميم گرديد و جان بركفان رهبري حكومت  اسلامي اهل بيت (ع) در اين سنگر ها براي دفاع از حريم ولايت آماده شدند و امروز در واقع مرزبان ، ديد بان و حافظ اين حريم الهي كه حقاً ولايت فقيه يك وديعه الهي است براي مردم ايران ، دولت نهم و كابينه ارزشمند جناب آقاي دكتر محمود احمدي نژاد و خدمتگزاران به اين مردم در اين دولت هستند.

   گرچه در اين بيان از ياوه هاي ياوه گويان هميشه عقب مانده نبايد غافل شد، همانان كه تا ديروز گوي سبقت را در عرصه هاي مطبوعات در اهانت نسبت به رهبري ربوده بودند و امروز خود را بعنوان نيروهاي ارزشي ، مظلوم جلوه مي دهند.

تا ديروز خود در عرصه تهمت و افتراء و سست كردن اعتقادات مردم نقش اساسي ايفاء مي كردند لكن امروز خود را نيروهاي وفادار به انقلاب و ارزش ها معرفي مي كنند كه دچار انگ هاي متفاوتي شده اند.

    گروهي از اين افراد تا ديروز در دانشگاه ها از ورود افراد ارزشي به پست ها و مقام هاي اجرايي و دانشگاه بشدت برخورد مي كردند با حاكميت ارزشهاي اسلامي و انقلابي و احياء ادبيات امام و رهبري خود را در فشار مي بينند و دم از عدم تامين امنيت شغلي مي زنند در حالي كه همين افراد براي ده ها شخصيت فرهيخته و ارزشمند دانشگاهي امنيت شغلي را از بين برده بودند و توزيع بورس هاي دانشگاهي كه يك امتياز ارزشمند براي اصحاب دانشگاهي و اساتيد محسوب مي شود در جلسات خانگي و محفل هاي حزبي تقسيم مي كردند.

    گويا اين افراد يادشان رفته كه هميشه يك گروه پياده نظام براي خود در دانشگاه ها بنام گروههاي ملي مذهبي يا انجمن هاي افراطي و مخالف نظام و رهبري داشتند كه هر زمان به دلخواه خود براي تحققق اهداف خود از آنها استفاده مي كردند.

    اينان هميشه عينك هاي تنگ نظري و انحصار گرايي  بر چشمان خود زده اند و با نهيب آگاهي بخش مردم نه تنها بهوش نيامده اند بلكه هنوز هم در حالت كماء بسر مي برند.

    در سخنان خود چيزي جزء الفاظ بي معنا  و عادت شده؛ چيز ديگري ندارند چرا اينان روزي شعار زنده باد مخالف من سر مي دادند لكن نه در گذشته و در حال و نه حتي در آينده        ذره اي قدرت تحمل مخالف را نداشته و ندارند.

    اين نوع ادبيات ديگر در صفحات ذهن اين ملت و مردم قهرمان و آگاه ايران خوانا نيست . بهتر است بجاي ايراد و اشكال بر فرآيند حركت مردم و دولت كريمه آقاي دكتر احمدي نژاد در خود تجديد نظر كنند و اين قدر ساز مخالفت با خداست با مردم و ايده هاي انقلاب و مقام عظماي ولايت نزنند، به دامن ملت برگردند و در كشتي نجات انقلاب سوار شوند تا به ساحل نجات و رستگاري برسند.

*************************************************

دولت نهم ، كابينه آقاي احمدي نژاد و مديران و كارگزاران آن جان بركفان انقلاب و اسلام و خدمتگزاران واقعي مردم شهيد پرور نظام اسلامي ايران هستند.

افتخار در دولت نهم اين است كه بعنوان يك خدمتگزار آن هم به فرموده مقام معظم رهبري با شعارهاي اساسي انقلاب  بعنوان محور برنامه ريزي ها و حركتها و سياستها وارد عرصه كار و تلاش  شديم و به آن مباهات مي كنيم .

با آمدن دولت آقاي احمدي نژاد دو نعمت و بركت بزرگ انقلاب كه مي رفت دستخوش تحزب گرايي كاذب گروهي از سياست بازان و مزدوران داخلي و خارجي شود به ما برگشت

1- شعارهاي اساسي انقلاب و ادبيات پيروزمند كننده انقلاب اسلامي كه از سوي بنيان گذار نظام پربركت جمهوري اسلامي ايران به مردم منتقل شده بود و بعنوان فرهنگ پيروزي مردم محسوب مي شد .

2- خواستگاه ، منويات  و آنچه كه مد نظر مقام مظعم رهبري كه ساليان متمادي برآن تكيه مي كرد ، تحقق پيدا كرد و اقتدار و صلابت رهبري در سايه حكومت و نظام ولايت فقيه خود را نشان داد و با حضور دولت آقاي
احمدي نژاد با شعارهاي گران سنگ و احياي ادبيات  انقلاب و كنار زدن همه شعارهاي كاذب و دروغين ، مردم انقلابي ايران جان تازه اي گرفتند و در واقع احياء دوباره ارزشهاي انقلاب با حضور دولت آقاي
احمد نژاد تحقق يافت و ادامه خواهد داشت.

اين دولت فاتح سرزمين ارزشمند ، ارزشهائي بود كه بدخواهان و استحاله شدگان بيگانه جو تمام شعارهاي اساسي انتخاب را در آن دفن كرده بودند و علفهاي هرزي را به او نشانده بودند كه با كوچكترين نسيم ، بوي تعفن و مواد مسموم كننده از خود بروز مي دادند و انسان بجاي تنفس از هواي پاك ، چيزي جز عقب افتادگي و واماندگي و ياس و نا اميدي از وجود ارزشها و باورها ، احساس نمي كرد .

گروهي كه براي خدمت آستين را بالا زده بودند بلكه براي نعمت و به در بردن مردم از صحنه هاي اصلي انقلاب و پرهيز از ارزش ها و باورها و اعتقادات قدم برمي داشتند تا مردم را از درون تهي كنند و محترمانه كشور را به دست بيگانگان و بدخواهان و دشمنان داخلي و خارجي بسپارند.

گروهي در اين كشور در دوراني جز تخريب اعتقادي ، دين زايي و سست كردن در برابر  ايثارگريها و جان بر كفي و برانگيختن سوال و شبهات و ايجاد نزاع و درگيري و ايجاد عدم ثبات سياسي، اجتماعي ، تهاجم  به فرهنگ و هنر و استفاده ابزاري از آن ، ماموريتي ديگر نداشته اند و شايد امروز به هر بهانه اي نداي مظلوميت سر مي دهند و خود را از فرزندان و نوباوگان انقلاب و امام مي دانند در حاليكه ما شاهديم چگونه ميراث امام علي (ع) را چوب حراج فرمودند و مغازه هاي سياسي خود تاراجگاه اجناس ذي قيمت انقلاب قرار دادند و خود به فروشنده گی آن افتخار كردند.

عده اي كه هميشه خود را وارث اصلي اين انقلاب مي دانستند و مي دانند اما يا از اصول اصلي انقلاب عدول كردند و ادبيات انقلاب اسلامي براي آن ها معنا و مفهومي ندارد و در هر كوي و برزن ، در جامعه دانشگاه و هرجائي را پيدا كنند انقلاب را به سخريه مي گيرند امروز نگران انحراف انقلاب اسلامي از معيارهاي اصلي هستند يا اينكه منافع خود خود را در بيان ضد ارزشهاي انقلاب اسلامي از معيارهاي اصلي ، مي خواهند به طرح و احياء خود بپردازند . اين افراد در طول دوران حضورشان در عرصه هاي اجتماعي زندگي خود نه در عرصه هاي انقلاب، نشان دادند كه:

 اولاً :دنبال منافع حزبي و گروهي خود هستند.

ثانياً : اعتقادي به احياء ارزشهاي ديني ندارد و همه چيز را بصورت شبهي مي نگرند.

ثالثاً : خود را دلسوزتر و جلوتر و پيشگام تر از  مقام معظم رهبري مي دانند در زمانيكه مقام معظم رهبري مي فرمايد: « امروز خوشبيخانه شعارهاي انقلاب به عنوان محور برنامه ريزيها و سياستها اعلام مي شود.»

اينان در بيان ها و نطقها  نشست هاي مخملي بنام احزاب ولي فقط با حس انحصارگرايي معمول و مستمري كه دارند دوستان و هم كيشان خود را وادار جلسات مي كنند، بيان مي دارند كه ما نگران انحراف انقلاب اسلامي از معيارهاي اصلي اثر هستيم.

به نظر مي رسد اين افراد احساس مي كنند اگر در معيارها و مقاس هاي قدرت قرار بگيرند انقلاب حفظ شده است  و گرنه انقلابي وجود ندارد تا منحرف شود.

و در حاليكه ما امروز شاهديم اين افراد در مجامع گوناگون زشت ترين حرفها را درباره دولت مي زنند و تندترين مخالفت ها را ابراز مي  دارند سران آنها با ادبياتي سخيف و عاملانه نسبت به دولت و شخص رئيس جمهور خود را نشان مي دهند، در عين حال بيان مي دارند كه از فشارهاي وارده به نيروهاي اصلاح طلب نگران و ناراحت هستند ، به نظر مي رسد در هيچ دوره اي از دوران دولت هاي نظام جمهوري اسلامي اين ميزان آزادي سياسي و آزادي بيان در عرصه هاي مطبوعات و مجامع سياسي وجود نداشته است .

 در برخي از دولتهاي پيشين ، عرصه هاي سياسي در دانشگاهها تعطيل شده بود در عين حال اين افراد سكوت كرده بودند لكن امروز خود مدعيان و مطالبه گران اين امر هستند اين اشخاص امروز ، آبروريزان و فحش گران سياسي را كه ديروز آنها را به بدترين وضع از صحنه هاي انتخاباتي و سياسي كشور بدور مي كردند و با انواع حيله هاي قدرت كه در دست انها بوده همانند انتخابات و جابجا نمودن راي هاي مردم اين افراد را نيروهاي ارزشي و انقلابي خطاب مي كنند غافل از اينكه مخالفين ديروزخيرخواهان امروز شده اند واقعاً بايد اين صحنه هاي سياسي و  نشست هاي محفلي رنگارنگ را چگونه در صفحات تاريخ نگاشت تا مردم حقایق را باور كنند به نظر مي رسد نبايد خيلي از حقايق دور باشيم .

امروز مقام عظماي ولايت با بيان صريح و روشن خود حجت را بر ما تمام كردند ايشان فرمودند « امروز به همت ملت ايران ، با انتخاب ملت ايران ، دولتي سركار آمده است كه شعارهاي اصلي  انقلاب ،شعارهاي اساسي و اصولي اوست گفتمان تعاليم انقلاب اسلامي امروز گفتمان رائج و غالب است اين خيلي اهميت دارد.

 همچنين فرمودند « بحمد الله ملت ايران همت كردند و آنچه كه مي خواستيم شد»

در فرازي ديگر مي فرمايند : « بحمد الله هم عطش كار و انگيزه ي كار در اين دولت هست ، هم عناصر و نيروي كار آمد و كاردان در اين دولت هستند اين شرط حاصل است

در عين حال باز فرمودند : « يكي از چيزهايي كه من در مورد اين دولت خدار ا شكر مي گويم همين است كه شجاعت اقدام وجود دارد با ترديد با تزلزل با ترس و لرز  نمي شود كارهاي بزرگ را انجام داد لازم است با شجاعت وارد شد.»

 نگاه مقام معظم رهبری به دولت نهم

  انرژي، تحرك، نشاط كار و جديت در خدمت به مردم، ويژگي بسيار با ارزش و مستمر دولت است كه پس از سه سال همچنان برجسته است و سفرهاي استاني يكي از نمودهاي آن بشمار مي رود.
ایشان انطباق شعارها و گفتمان دولت را با شعارها و گفتمان امام و انقلاب دومين خصوصيت بسيار با ارزش دولت میدانند و می فرمایند:

 زنده كردن و بازسازي برخي خصوصيات جوهري انقلاب و منطق امام ـ و مقابله با كساني كه مي خواستند اين ارزشها و مفاهيم اساسي را منسوخ كنند از خصوصيات بسيار برجسته اين دولت است.
ايشان در همين زمينه خاطر نشان كردند:

عدالتخواهي حقيقي و استكبار ستيزي از جمله شعارهاي انقلابي دولت است و هر كس كه پيشرفت كشور را با هدايت انقلاب متصور مي داند، قدردان اين ويژگي است.
رهبر انقلاب اسلامي اعاده "عزت ملي و استقلال حقيقي" را از اقدامات تحسين برانگيز دولت بر می شماردند و می فرمایند:

 اعتقاد و افتخار به عزت و هويت ملي مبناي استقلال حقيقي هر ملت است. 
ایشان با انتقاد از برخي كه در گذشته درمقابل بيگانگان زياده خواه، احساس انفعال و شرمندگي مي كردند می فرماید:

 اين دولت، در تعاملات جهاني وفاداري به گفتمان انقلاب را افتخار خود مي داند و روند بسيار خطرناك غربزدگي و گرايشهاي سكولاريستي را كه متأسفانه در حال نفوذ در بدنه مديريتي كشور بود، سد كرده است.
ايشان پايداري در موضوع انرژي هسته اي را يكي از مظاهر دفاع از هويت ملي مدانند و می فرماید:

 برخي كشورهاي زورگو و پر رو و دنباله هاي بي ارزش آنان مي خواستند حرف خود را در مقابل ملت ايران به كرسي بنشانند اما ملت، شخص رئيس جمهور و دولت در مقابل افزون طلبي ها ايستادند و جلو رفتند.
رهبر انقلاب اسلامي جرأت در ايجاد تحول، شجاعت تصميم گيري براي حل مشكلات بزرگ ـ و جرأت مقابله با فساد را از جمله نمودهاي مهم گفتمان انقلابي دولت میدانند و معتقدند:

 قلع و قمع اژدهاي هفت سر فساد بسيار سخت است البته اكنون نيز اين هدف محقق نشده اما جرأت مقابله با آن در اين دولت، كاملاً مشهود و محسوس است.
ایشان خارج شدن از حالت انفعال و گرفتن روحيه تهاجمي در مقابل زورگويان جهاني را از جلوه ‌هاي وفاداري دولت به شعار و گفتمان انقلاب اسلامي بیان می کنند  و خاطر نشان می سازند:

 استكبار داراي نقاط ضعف فراواني است كه بايد با برجسته كردن آنها، زورگويان جهاني را به انفعال و پاسخ گويي انداخت و اين دولت داراي چنين روحيه اي است.
رهبر انقلاب اسلامي مردمي بودن را سومين خصوصيت ممتاز دولت دانستند و افزودند:

 شرافت شما در همسطح بودن با ملت ـ ساده زيستي و تماس و انس مستمر با مردم است و تجلي عملي اين خصوصيات در رفتار رئيس جمهور و هيأت دولت باعث جلب اعتماد بيشتر مردم و ريشه كن شدن بلاي اسراف و اشرافي گري مي شود. ايشان حمايت از دولتها را مشي حضرت امام و رهبري انقلاب خواندند و خاطر نشان كردند: قوه مجريه  بار عمده مديريت كشور را بر عهده دارد و بهمين علت دولتهاي قبلي نيز مورد حمايت بوده اند اما خصوصيات دولت فعلي، باعث مي شود كه  حمايت گرمتري از آن بشود و دلگرمي بيشتري درباره اقدامات آن وجود داشته باشد.
رهبر انقلاب اسلامي حمايت از دولت را به معناي چشم بستن بر ضعفهاي آن ندانستند و افزودند: البته كارهايي وجود دارد كه دولت بايد تدبير كند يا انجام دهد.
ايشان خاطر نشان میکنند:

 ممكن است دولت، روال تصويب يك قانون ابلاغ شده را صحيح نداند اما متصدي اين مسئله، قوه مجريه نيست و دولت حتي اگر معتقد به ضعف يك قانون بود بايد به آن عمل كند.

مردم معتقدند دولت نهم، مردمي است و از جنس خودشان است، اين امتياز توقع مردم را بالا مي بَرَد بنابراين اگر در جايي، عمل به وعده اي با مشكل روبروست، به صراحت با مردم در ميان بگذاريد.

ایشان در مرزبندي انتقاد و تخريب خاطر نشان می کنند:

 انتقاد، ارزش‌يابي منصفانه و كارشناسانه است كه با نظر خيرخواهي انجام مي شود و در آن نقاط مثبت و منفي در كنار هم مورد توجه قرار مي گيرد و دولت بايد با سعه صدر از اين انتقادها استقبال كند، آنها را با گوش جان بشنود و با بررسي و توجه كافي و كامل، به انتقادهاي صحيح عمل نمايد.

ایشان در مورد قضیه هسته ای می فرماید:

زبان دولت در موضوع هسته اي، زبان عزت و اقتدار ملي است اما برخي چون فلان دولت زياده خواه از موضع هسته ايِ عزتمند دولت ايران خوشش نمي آيد اين مواضع صحيح را هدف تخريب قرار مي دهند.

رهبر انقلاب اسلامي با اشاره به افزايش انتقاد و تخريب دولتها در سال آخر دوره اول فعاليت آنها می فرماید:

 البته اين دولت، بيشتر مورد هجوم تخريبي قرار دارد و دو جريان داخلي و خارجي آن را مي كوبند.
ايشان هجوم رسانه هاي بيگانه به دولت نهم را به جنگ احزاب تشبيه كردند ومی فرمایند:

 دولت نهم به اين علت، هدف حملات بي وقفه،‌ قرار دارد كه گفتمان آن،‌گفتمان امام و انقلاب است.

ایشان با اشاره به انگيزه هاي متفاوت طيف وسيعي كه به تخريب دولت مشغول است می فرماید:

 برخي از اين افراد مغرض نيستند بلكه كم اطلاع يا بي اطلاع هستند،‌ برخي هم غرضهاي شخصي و سطحي دارند، اما بعضي، يا از اول امام را قبول نداشته اند و يا در وسط راه با انقلاب دچار مشكل شده اند، بهمين علت با غرضهاي عمقي و كينه امام، به تخريب دولت نهم مشغولند.

البته دولت هم بايد با دوري از مواضع تهمت آفرين، به تخريب كنندگان بهانه ندهد و مانع برخي جنجال آفريني ها شود.

مقام معظم رهبری طرح تحول اقتصادي را از كارهاي بزرگ دولت نهم بیان می کنند و با قابل قبول خواندن سرفصلهاي اين طرح عظيم می فرمایند:

 اين كار بسيار مهم حتماً انجام شود اما در اين روند بايد از هرگونه شتابزدگي مطلقاً پرهيز كرد.
اجراي خوب اين طرح، قدم بزرگي در پيشرفت كشور است اما اجراي شتاب زده آن، خطرها و ضررهايي بدنبال مي آورد بنابراين بايد با بررسي چشم اندازها و پيامدها، و تدبير كردن راههاي جلوگيري يا كنترل تبعات منفي، اين جراحي بزرگ را بسلامت انجام داد.
ايشان در زمينه طرح تحول اقتصاديمی فرماید:

 اگر اجراي بخشي از اين طرح تورم زاست بايد براي جلوگيري از بروز اين مسئله و يا كنترل تبعات منفي آن، چاره انديشي كرد.

خصوصیات و ویژگی های دولت نهم از دیدگاه  مقام معظم رهبری:

چند خصوصيت ممتاز در اين دولت وجود دارد كه من لازم ميدانم به اين خصوصيات تصريح كنم؛ كه مايه‏ى امتياز شما، اينهاست. نامها و عنوانها و جايگاهها و كرسيها به انسان تشخص نميدهد؛ تشخص واقعى و شرف واقعى در معانى ديگرى است؛ همچنانى كه در روايت داريم كه «اشراف امّتى حملة القران و اصحاب اللّيل». اشرافيت در نظامهاى مادى معنايى دارد، ولى در نظام اسلامى اشرافيت معناى ديگرى دارد. آن كسانى كه اصحاب‏الليل‏اند - كسانى هستند كه براى خدا در شب قيام ميكنند - يا كار دشوار را براى مردم در شب انجام ميدهند، يا آن كسانى كه حملةالقرآن هستند و با قرآن انس دارند و با نور قرآن و هدايت قرآن حركت ميكنند، «اشراف» اينها هستند. كسانى كه پول دارند، ثروت دارند و جايگاه اجتماعى دارند، آنها در منطق و در نظام ارزشى اسلامى «اشراف» محسوب نميشوند.

يك خصوصيت اين است كه اين دولت، واقعاً يك دولت كار است؛ دولت حركت و اقدام است؛ انرژى و نشاطِ كار اين دولت، يك امر برجسته است. الحمدللَّه شما از سال اول همين‏جور حركت كرديد، الان هم با اين كه سه سال از عمر اين دولت گذشته، انسان احساس ميكند كه تحرك و نشاط و فعاليت و اقدام در اين دولت محسوس است - يعنى كاهش پيدا نكرده؛ افت پيدا نكرده - اين خيلى چيز باارزشى است. در خدمت به مردم جديت وجود دارد. رفتن به شهرها، رفتن به شهرهاى كوچك، همه‏ى نقاط كشور را زير پا گذاشتن و هيچ نقطه‏اى از كشور را از منظر خبرگى و كارشناسى دور قرار ندادن، اينها چيزهاى باارزشى است. اين امتياز اول است؛ در هر مجموعه‏اى اين امتياز وجود داشته باشد، جا دارد كه انسان از آن قدردانى كند، به آن تصريح كند و اميدوار و مطمئن باشد كه خداى متعال هم به آن مجموعه كمك خواهد كرد و ثواب خواهد داد.

خصوصيت و امتياز دوم كه در اين دولت هست، شعار و گفتمان كلى اين دولت است كه منطبق بر شعار و گفتمان امام و منطبق بر شعارها و گفتمانهاى انقلاب است؛ اين خيلى چيز باارزشى است. اين را هيچكس نمى‏تواند نديده بگيرد.

 هر دلبسته‏ى به انقلاب، اين را قدر مى‏داند؛ هر كسى كه پيشرفت كشور را با هدايت انقلاب و با كارگردانى انقلاب تصور مى‏كند، بايد اين را قدر بداند. عدالت‏خواهى در اين دولت پررنگ شد.

 شعار عدالت‏خواهى به صورت جدى بر روحيه‏ى مسئولان، دولتمردان و برنامه‏ها، پرتو افكند. استكبارستيزى - كه معناى ويژه‏ى انقلابى خودش را دارد - در اين دولت تشخص و تميّز پيدا كرد.

 معناى استكبارستيزى دشمنى كردن با دولتهاى دنيا نيست، معنايش دشمنى كردن با استكبار است. استكبار - از هر دولتى و از هر نظامى سر بزند - آفتِ براى بشريت است. البته امروز امريكا و صهيونيزم مظهر استكبارند؛ ليكن هر جا، هر كس، هر دولتى و هر مجموعه‏اى كه نسبت به ديگران استكبار بورزند، آفتى در جامعه‏ى بشرى و در نظام زندگى انسان به وجود مى‏آورند. ستيزه‏ى با اين حالت هم يك حالت مطلوب اسلامى است. اين هم يكى از خصوصيات اين مجموعه است كه خوشبختانه برجسته است.

مسئله‏ى اعاده‏ى عزت ملى و ترك انفعال در مقابل سلطه و تجاوز و زياده‏طلبى سياستهاى ديگران و ترك شرمندگى در مقابل غرب و غربزدگى را هم انسان در اين دولت احساس مى‏كند؛

 عزت ملى و استقلال حقيقى و معنوى از اينجا حاصل ميشود. استقلال به اين نيست كه انسان شعار استقلال بدهد يا حتى مثلاً در زمينه‏هاى اقتصادى هم به يك رشد بالايى دست پيدا كند؛ نه، استقلال اين است كه يك ملت به هويت خود و به عزت خود معتقد و براى او اهميت قائل باشد، براى حفظ او تلاش و كار كند و در مقابل متعرضين و مستهزئين، شرمنده‏ى اظهارات و جايگاه خود نباشد.

ما متأسفانه در برخى از اوقات گذشته، ميديديم كه بعضى از كسانى كه مرتبط با مسئولين بودند يا حتى خودشان مسئول يك بخشى بودند، كأنّه از گفتمان انقلاب در مقابل ديگران شرمنده‏اند و خجالت ميكشند كه حقايق انقلاب را بر زبان جارى كنند يا آنها را پيگيرى كنند يا به آنها اهميت بدهند! اين براى يك جامعه خيلى بلاى بزرگى است؛ اين را شما نداريد.

يكى از مظاهر دفاع از عزت هم همين مسئله‏ى انرژى هسته‏اى است. مسئله‏ى انرژى هسته‏اى، براى ما فقط اين نبود كه ما ميخواستيم يك فناورى داشته باشيم، ديگران ميخواستند ما نداشته باشيم؛ اين فقط بخشى از قضيه است.

 بخش ديگر قضيه اين بود كه قدرتهاى گوناگون، پُررو، متجاوز، زورگو و دنباله‏ها و اقمار بى‏ارزش آنها، ميخواستند حرف خودشان را در اين زمينه بر ملت ايران تحميل كنند. خب، ملت ايران، دولتِ شما و شخص رئيس‏جمهور، در مقابل اين زورگويى و اين تحميل و اين افزون‏طلبى ايستاديد؛ خداى متعال هم كمك كرد؛ پيش رفتيد. اينها آن بخشها و اجزاء گفتمان عمومى اين دولت است كه براى من اهميت دارد.

روند غرب‏باورى و غرب‏زدگى را كه متأسفانه داشت در بدنه‏ى مجموعه‏هاى دولتى نفوذ ميكرد، متوقف كرديد؛ اين چيز مهمى است. حالا يك عده‏اى در جامعه، ممكن است به هر دليلى شيفته‏ى يك تمدنى يا يك كشورى باشند؛ اما اين وقتى به بدنه‏ى مديران انقلاب و مجموعه‏هاى انقلاب نفوذ ميكند، چيز خيلى خطرناكى مى‏شود. اين ديده ميشد؛ خب، جلويش گرفته شد.

گرايش‏هاى سكولاريستى - كه متأسفانه باز داشت در بدنه‏ى مجموعه‏ى مديران كشور نفوذ مى‏كرد - جلويش گرفته شد. نظام انقلابى، بر مبناى دين و بر مبناى اسلام و بر مبناى قرآن شكل گرفته و به همين دليل از حمايت ميليونى اين ملت برخوردار شده و جانهايشان را كف دستشان گرفته‏اند و جوانهايشان را به ميدانهاى خطر فرستاده‏اند؛ آن وقت مسئولان يك چنين نظامى دم از مفاهيم سكولاريستى بزنند؟! «يكى بر سر شاخ و بن ميبريد»؛ يعنى خودشان بنشينند و بنا كنند بنِ اين‏مبنا و قاعده را كلنگ زدن! خيلى چيز خطرناكى بود. خب، الحمدللَّه اينها جلويش گرفته شد.

يا جرأت در ايجاد تحول؛ حالت روحى اين دولت اين است كه براى تحول‏آفرينى جرأت دارد و اقدام مى‏كند. نمى‏خواهم بگويم همه‏ى اين اقدامها صددرصد درست است؛ نه، ممكن است يك جايى هم اشتباه باشد؛ اما نفس اينكه انسان حالت دليرى در مقابل مشكلات داشته باشد و تصميم بگيرد كه براى رفع مشكلات اقدام بكند، چيز باارزشى است كه اين خوشبختانه هست.

جرأت در مقابله‏ى با فساد. مقابله‏ى با فساد خيلى كار سختى است. يك وقتى بنده گفتم كه اين اژدهاى هفت سرِ فساد را به اين آسانى نميشود قلع و قمع كرد؛ خيلى كار سختى است. نه اينكه حالا بگويم قلع و قمع شده؛ نخير، الان هم قلع و قمع نشده؛ ليكن جرأت مقابله‏ى با آن هست. خب، وقتى كه اجزاء مجموعه، خودشان آلوده‏ى به فساد نباشند، طبعاً جرأتشان بيشتر است. بسيارى از مجموعه‏هاى قبلى هم حقيقتاً پاكيزه بودند - يعنى آلودگى نداشتند - اما بالاخره جرأت در مقابله‏ى با فساد يك امتيازى است كه در شما هست.

روحيه‏ى تهاجم در مقابله‏ى با زورگويان بين‏المللى. يك وقت هست كه زورگويان بين‏المللى مى‏آيند و ميگويند كه آقا شما فلان كار را كرده‏ايد و ما رفع و رجوع مى‏كنيم و نه واللَّه، نه باللَّه...؛ ولى يك وقت هست كه تهاجمش، تهاجم زورگويانه است؛ بهترين دفاع در چنين مواقعى هجوم است

. زورگويان بين‏المللى، نقاط ضعف زيادى دارند: جنايت ميكنند، فساد ميكنند، به حقوق بشر تجاوز ميكنند، به حقوق ملتها تعدى ميكنند، انسانها را لگدمال ميكنند و همه‏ى كارهاى زشت را انجام ميدهند؛ آخر هم طلبگار همه‏اند! خب، نقاط ضعفشان، با حالت تهاجمى و با حالت طلبگارى، گفته و بيان بشود. اينجور نيست كه ما براى تهاجمات سياسى بين‏المللى، بخواهيم پاسخ پيدا كنيم. يك وقتى از بنده - سالهاى اوايل - ميپرسيدند كه آقا، شما در مقابل اين حرف چه جوابى داريد؟ ميگفتم ما جواب نداريم؛ ما ادعا داريم و مدعى اينها هستيم؛ در قضيه‏ى زن مدعى هستيم؛ در قضيه‏ى حقوق بشر مدعى هستيم؛ در قضاياى حقوق اساسى انسانها مدعى هستيم. ما مدعى اينها هستيم؛ ما در مقام پاسخگويى نيستيم. چرا بايد سوال بكنند تا كسى مجبور باشد پاسخ بدهد؟ آنها بى‏جا ميكنند سؤال و ادعا ميكنند. اين روحيه، روحيه‏ى خوبى است؛ روحيه‏ى انقلاب اين است؛ اين است كه حقيقت را روشن و درخشان ميكند.

گفتمان عمومى دولت اينهاست؛ به طور خلاصه: زنده‏كردن و بازسازى برخى خصوصيات جوهرى انقلاب و منطق امام؛ و مقابله‏ى با كسانى كه ميخواستند اين ارزشها و اين مفاهيم اساسى را منسوخ كنند، يا از بين ببرند، يا ادعا ميكردند كه منسوخ شده و از بين رفته؛ اين چيز باارزشى است. اين خصوصيت دوم و امتياز دومى است كه در اين دولت هست.

امتياز سوم هم روحيه‏ى مردمى و خاكى اين دولت است؛ اين هم خيلى باارزش است؛ اين را قدر بدانيد. شما امتيازتان به تشخص ظاهرى و شكل و قيافه نيست؛ امتيازتان به همين است كه خودتان را با مردم هم‏سطح كنيد، به شكل مردم و در ميان مردم باشيد، با مردم تماس بگيريد، با آنها انس پيدا كنيد، از آنها بشنويد. اين امتياز بزرگى است و در شما هست؛ آن را حفظ كنيد و نگه داريد.

ساده‏زيستى - بخصوص در خود آقاى رئيس‏جمهور - خوب و برجسته است و چيز باارزشى است؛

 در مسئولين هم - كما بيش؛ يك جايى كمتر، يك جايى بيشتر - بحمداللَّه هست. ساده‏زيستى چيز بسيار باارزشى است. ما اگر بخواهيم تجمل و اشرافيگرى و اسراف و زياده‏روى را - كه واقعاً بلاى بزرگى است - از جامعه‏مان ريشه‏كن كنيم، با حرف و گفتن نميشود؛ كه از يك طرف بگوئيم و از طرف ديگر مردم نگاه كنند و ببينند عملمان جور ديگر است! بايد عمل كنيم. عمل ما بايستى مؤيد و دليل و شاهد بر حرفهاى ما باشد تا اينكه اثر بكند. اين خوشبختانه هست. فاصله‏تان را با طبقات ضعيف كم كرده‏ايد و كم نگه داريد و هر چه كه ممكن است آن را كمتر كنيد. اين سه‏تا خصوصيت و امتياز است.

«من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق». اين وظيفه‏ى بنده هم هست، وظيفه‏ى همه هم هست. اگر چنانچه اين خصوصيات را در مجموعه‏ى دولت كنونى قدردانى نكنيم و تشكر نكنيم، طبعاً خدا را خوش نمى‏آيد. خداى متعال دوست دارد كه از كارهاى خوب افراد تشكر بشود، قدردانى بشود و سپاسگزارى بشود

. وظيفه‏ى بنده هم اين است كه قدردانى كنم و به خاطر همين خصوصيات، از دولت حمايت كنم. البته حمايت از دولت، مخصوص اين دولت نيست؛ بنده هميشه از دولتها حمايت كرده‏ام؛ امام هم (رضوان اللَّه تعالى عليه) در هر برهه‏اى، از دولتها و رؤساى قوه‏ى مجريه و مسئولين دولتى حمايت ميكردند. دليلش هم واضح است. چون عمده‏ى بار اداره‏ى مديريت كشور بر عهده‏ى قوه‏ى مجريه است و نظام بايد از قوه‏ى مجريه، از رئيس‏جمهور، از مسئولين و از وزرا، حمايت كند. امام هم حمايت ميكردند؛ بنده هم در دوره‏هاى گذشته هميشه حمايت ميكردم. منتها خب، اين خصوصياتى كه عرض كرديم، موجب بشود كه انسان گرمتر حمايت كند و در اين قدردانى و حمايت، دلگرمتر اقدام كند.

البته اين به معناى چشم بستن بر ضعفهاى دولت هم نيست. بالاخره شما هم بشريد، نقص داريد، ضعفهايى هم داريد؛ كارهايى را ميخواسته‏ايد انجام بدهيد، ولى انجام نگرفته؛ كارهايى را به فكر نبوده‏ايد و به ذهنتان نبوده، بايد متوجه آنها بشويد و انجام بدهيد؛

آدم متأسفانه مى‏بيند چيزهايى كه به نام انتقاد از دولت و نقادى دولت، امروز گفته ميشود، شكل همين تخريب را دارد: يعنى انكار امتيازات، قبول نكردن برجستگيها و كارهاى خوب، و درشت كردن و برجسته كردن ضعفها. خب بله، ضعف هست. هر دولتى بالاخره ضعف دارد؛ انسانها ضعف دارند ديگر؛ ضعفها را بگويند، قوّتها را بگويند. جمع‏بندىِ كار يك دولت، آن وقتى است كه ضعفها و قوّتها را منصفانه پهلوى همديگر قرار بدهند؛ آن وقت ميشود جمع‏بندى كرد. نه اينكه بيايند يكسره بنا كنند به بدگويى كردن و انكار كردن همه‏ى خصوصيات.

ما امروز در مقابله‏ى با استكبار، در سياست خارجى زبانمان زبانِ طلبگارى، عزت، اقتدار معنوى و اقتدار ملى است؛ آن وقت بعضى بيايند همين را به عنوان نقطه‏ى ضعف وانمود كنند كه نه آقا! شما كارى كرده‏ايد كه فلان دولتها از شما خوششان نيايد. خب، معلوم است كه خوششان نمى‏آيد. فلان دولتها آن وقتى خوششان مى‏آيد كه انسان تملق آنها را بگويد و حرفهاى آنها را به عنوان حرفهاى برتر ذكر بكند؛ خودش را كوچك كند و از حرفهاى خودش و حرفهاى انقلاب عقب‏نشينى كند؛ آن وقت آنها خيلى خوششان مى‏آيد! انتقاد خوب است، تخريب بد است؛ انتقاد خدمت است، تخريب خيانت است؛ نه خيانت به دولت، بلكه خيانت به نظام و خيانت به كشور است. نبايد تخريب بكنند، انتقاد بكنند.

البته شما در شنيدن انتقادها سعه‏ى صدر داشته باشيد. يعنى واقعاً اگر انتقادى منصفانه است، با روى باز بپذيريد. حتّى من ميخواهم به شما توصيه كنم كه تخريبها را هم تحمل كنيد. بالاخره سال آخر، عليه غالب دولتها اين چيزها هست؛ البته عليه اين دولت بيشتر هست. دو جريان الان عليه اين دولت وجود دارد: يك جريان، جريان داخلى است؛ يك جريان هم جريان خارجى است كه او مهمتر است. الان شما اگر رسانه‏هاى دنيا و حرفهاى محافل خبرى دنيا و محافل سياسى دنيا را نگاه كنيد، مى‏بينيد همه‏شان - واقعاً مثل جنگ احزاب - دست به دست هم داده‏اند و دارند فشار مى‏آورند كه اين دولت را بكوبند. هدف واقعيشان هم اين دولت - يعنى آقاى احمدى‏نژاد و شماها - نيست؛ البته آماج اين دعواها شمائيد؛ اما هدف واقعى، انقلاب است؛ هدف واقعى، نظام است. شماها هم چون حرف نظام را ميزنيد، طبعاً آماج اين تهاجمها قرار ميگيريد؛ اين خطى است كه الان در بيرون وجود دارد. همه جورش را هم ما مى‏بينيم. حالا بعضى از انواع اين تهاجمات را عامه‏ى مردم مى‏بينند، بعضيها را خيلى از خواص هم نمى‏بينند؛ اما ما مى‏بينيم. ما از خبرهايى كه به ما ميرسد و از نوع تحرك و تعاملى كه وجود دارد و از حرفهايى كه زده ميشود، ميفهميم كه چطور مجموعه‏ى دولت آماج حملات است. علتش هم همين است كه گفتمان اين دولت، گفتمان انقلاب است و در جهت انقلاب حركت ميكند. اين خط خارجى است.

انگيزه‏هاى خط تخريب داخلى هم يك طيف وسيعى است و نميشود انسان همه را به يك چوب براند: بعضيها واقعاً خبرى ندارند - يعنى مغرض نيستند؛ اطلاعاتشان كم است و بر اثر بى‏اطلاعى چيزى ميگويند - بعضيها غرضهاى شخصى و غرضهاى سطحى دارند؛ بعضيها غرضهاشان غرضهاى عمقى است؛ يعنى با نظام مسئله دارند، كينه‏ى امام در دلشان است و حرفهاى امام را يا از اول قبول نداشتند يا حالا قبول ندارند - آنهايى كه از آن حرفها رو برگرداندند و پشيمان‏شده‏ها و برگشته‏ها - اينها يك طيف وسيعى از انگيزه‏هاست، ليكن بالاخره محصول و جمع‏بندى‏اش همين تهاجمها و پنجه‏زدنها و لجن پراكنى‏هاست كه وجود دارد.

مراقبت كنيد؛ «اتّقوا من مواضع التّهم»؛ براى خودتان و براى دولت مسئله درست نكنيدو براى جنجال‏آفرينى‏ها - كه كسانى دنبالش هستند - بهانه ندهید     .(2/6/87)در دیدار با هئیت دولت

 

 

 

 


 

+ نوشته شده توسط حسین در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 6:37 |

مثل بلبل

کاش مثل بلبلان ما محرم اسرار گلها می شدیم

کاش همچون رنگ گل جذاب و زیبا می شدیم 

کاش قلب ماهمانند زلال آب وهم آئینه  بود  

کاش مثل آبها چون رنگ دریا می شدیم 

کاش رنگ چشم ما در دیدنش آبی شود

مثل  آن  رنگ خدائی رنگ بالا می شدیم       م

در بهاران غنچه ها چشمان نوازی می کنند

کا ش مثل غنچه ای خوش رنگ  اعلا می شدیم 

کاش شورعشق ما تسبیح انوار تو بود

با چنین شوری به هر دم سوی بالا می شدیم

کاش آئین سمندر داشتیم در سوز جان

با دلی آواره وش دردشت و صحرامی شدیم

کاش می دادیم دل از کف برای مهر تو

کاش با مهرت پراز دلدار آرا می شدیم

از ازل آئینه و ملک سلیمان  بند توست

کاش در رسم نگاهت چشم بینا می شدیم

کاش عیشم از ازل پیوسته تا شام ابد

خویشتن رامست از جامت مصفا می شدیم

کاش تکرار دلم یک نسخه از یاد تو بود

هوشیار از یاد تو چون روز پیدا می شدیم

کاش هرگز سر نمی بردیم در پندار خود

تا چنین در پرده ی غفلت که  اخفا می شدیم

کاش مثل هر ستاره شب نمایان می شدیم

در سرای دوست آنجا از ازل تا می شدیم

کاش سحر ساحران یک طلعت زیبا نبود

تا که در دنیا و عقبی یک طرف پا می شدیم

کاش خلوتگاه ما در محضرآن یار و دوست

منزل و ماوا عیان گردد بدان جا می شدیم

آرزومند نگاهت گشته ایم ای جان من

کاش پیش چشم تو یک قد رعنا می شدیم

جنت طوبای تو در گلشن عالم سر است

کاش از پا تا به سراز گل مهیا  می شدیم

کاش اغیاران  عالم بند جان ما نبود

تا ببین با جان خود کالای اعلا می شدیم

رنگها در قلب گل سری نهان آغشته اند

یادکن آن سر گل ای کاش گلها می شدیم

دین و دنیا باختیم در راز و در پیدای تو

کاش در سودای عشقت یک متاع ما می شدیم 21/1/88  

+ نوشته شده توسط حسین در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 و ساعت 7:44 |
align="center">

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست